گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۵

 

خلخیان خواهی و جماش چشمگرد سرین خواهی و بارک میان
کشکین نانت نکند آرزوینان سمن خواهی گرد و کلان


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۷

 

خواهی تا مرگ نیابد تو راخواهی کز مرگ بیابی امان
زیر زمین خیز و نهفتی بجویپس به فلک برشو بی نردبان


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶

 

ای شده مشغول به کار جهانغره چرائی به جهان جهان؟
پیگ جهانی تو بیندیش نیکسخره گرفته است تو را این جهان
از پس خویشت بدواند همیگه سوی نوروز و گهی زی خزان
گر تو نه دیوی به همه عمر خویشاز پس این دیو چرائی دوان؟
پیش تو در می‌رود او کینه‌ورتو زپس او چه دوی شادمان؟
هیچ نترسی که تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح قاضی القضاة احمشاد

 

تا رقم حسن تو زد آسماننامزد عشق تو آمد جهان
حلقه به گوش غم تو گشت عقلغاشیه‌دار لب تو گشت جان
زلف تو شیطان ملایک فریبروی تو سلطان ممالک ستان
عشق تو آورده قیامت پدیدفتنهٔ تو کرده سلامت نهان
تابش رخسار تو از راه چشمکرد چراگاه دل از ارغوان
سلسله‌های فلک است آن دو زلفتا نکنی قصد سرش، هان و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۳ - مطلع دوم

 

از همه عالم شده‌ام بر کرانبسته به سودای تو جان بر میان
جان نه و چون سایه به تو زنده‌امبا تو و صد ساله ره اندر میان
از تب هجران تو ناخن کبودپیش تو انگشت زنان کالامان
آن نه ز گریه است که چشمم به قصدهست گهر ریز به سوی دهان
لیک زبانم چو حدیثت کنددیده نثار آرد بهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۴ - مطلع سوم

 

شاعر ساحر منم اندر جهاندر سخن از معجزه صاحب قران
از شجر من شعرا میوه چینوز صحف من فضلا عشر خوان
وز حسد لفظ گهر پاش مندر خوی خونین شده دریا و کان
نعش و پرن بافته در نظم و نثرساخته دیباچهٔ کون و مکان
وز بنهٔ طبع در این خشک‌سالنزل بیفکنده و بنهاده خوان
حور شود دست بریده چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۲۸

 

آه که از جور فلک شد به بادتازه گل خرم باغ جهان
آه که بر خاک هلاک اوفتادسرو سهی قامت این بوستان
رفت محمدعلی آن تازه گلدر چمن دهر به باد خزان
حیف از آن گوهر یکتا که کردجا به دل خاک ازین خاکدان
حیف از آن کوکب رخشان که ساختدور سپهرش ز نظرها نهان
چون به جوانی ز جهان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - وله ایضا

 

به که درین گفته معجز بیاندرج بود نام خدای جهان
شکر که قیوم کریم احدجانده پوزش طلب و جانستان
پایهٔ ده عقده ز گیتی گشایپادشه ملک به حارس رسان
کرد اگر حکم که شاه سلیمماه فلک فطرت جم پاسبان
بار جهان بست و باقدام ایندل ز بقا کند و ز آثار آن
خورد بهم حد جهانی ولیشد به دمی تازه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی