گنجور

 
مسعود سعد سلمان

بهمن روز ای صنم دلستان

بنشین با عاشق در بوستان

شاد نشینیم کزین مملکت

خلق جهان هست همه شادمان

کرد جهان را چو بهشت برین

عدل جهاندار ملک ارسلان

آنکه نبودند یک انگشت او

روستم و حاتم و نوشیروان

تا به جهان ملکی باقی بود

باد بدو باقی ملک جهان