گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳

 

مانده به یمگان به میان جبالنیستم از عجز و نه نیز از کلال
یکسره عشاق مقال مننددر گه و بیگه به خراسان رجال
وز سخن ونامهٔ من گشت خوارنامهٔ مانی و نگارش نکال
نام سخن‌های من از نثر و نظمچیست سوی دانا؟ سحر حلال
گر شنوندی همی اشعار منگنگ شدی رؤبه و عجاج لال
ور به زمین آمدی از چرخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۶

 

ای دهنت وهم میانت خیال
کار دل از هر دو خیال محال
لب به لبم نه که به جان تشنه ام
ای لب تو چشمهٔ آب زلال
مصحف روی تو چو یوسف بدید
خواند ز بر آیت حسن و جمال
آینه با روی تو یک رو شده
نور تو بنموده در او این مثال
پرتو روی تو چو بر مه فتاد
چون خم ابروی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۷

 

ای لب تو چشمهٔ آب زلال
مجلس تو مجمع اهل کمال
نقش خیال تو نگارم به چشم
خوشتر ازین نقش که بسته خیال
دیده بر او بد به مژه خاک راه
بر درت ار باز بیابد مجال
آینه از ساده دلی نقش بست
صورت بی مثل شما را مثال
طاق دو ابروی تو محراب جان
نسبت او کی کنمش با هلال
مهر جمیل ار بودم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی