گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح پدر خویش علی نجار

 

سلسلهٔ ابر گشت زلف زره سان اوقرصهٔ خورشید شد گوی گریبان او
پنجهٔ شیران شکست قوت سودای اوجوشن مردان گسست ناوک مژگان او
خوش نمکی شد لبش، تره تر عارضشبر نمک و تره بین دل‌ها مهمان او
رنگ به سبزی زند چهره او را مگرسوی برون داد رنگ پستهٔ خندان او
گرچه ز مهری که نیست، نیست دلش ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۳ - مطلع دوم

 

لشکر غم ران گشاد و آمد دوران اوابلق روز و شب است نامزد ران او
هر که چنین لشکرش نعل در آتش نهادنعل بها داد عمر بر سر میدان او
غم که درآید به دل بنگری آسیب آنکاتش کافتد در آب بشنوی افغان او
اول جنبش که نو گلبن آدم شکفتمیوهٔ غم بود و بس، نوبر بستان او
و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سوم

 

دهر سیه کاسه‌ای است ما همه مهمان اوبی‌نمکی تعبیه است در نمک خوان او
بر سر بازار دهر نقد جفا می‌رودرسته‌ای ار ننگری رستهٔ خذلان او
دهر چو بی‌توست خاک بر سر سالار اوده چو تو را نیست باد در کف دهقان او
خیز در این سبز کوشک نقب زن از دود دلدرشکن از آه صبح سقف شبستان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۱ - در مدح پیغمبر اکرم (ص)

 

عشق بهین گوهری است، گوهر دل کان اودل عجمی صورتی است عشق زبان دان او
خاصگی دستراست بر در وحدت دل استاینکه به دست چپ است داغگه ران او
تا نکنی زنگ خورد آینهٔ دل که عشقهست به بازار غیب آینه گردان او
عقل جگر تفته‌ای است، همت خشک آخوری استجرعه‌کش جام دل، زله خور خوان او
از خط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۴

 

گه سوی طاعت روم گه سوی عصیان او

مظهر لطفم من و مظهر غفران او

گاه مرا لطف او بر در طاعت برد

گه کشدم دست قهر جانب عصیان او

در گنهم گاه عفو سوی جنان آورد

گه بردم منتقم جانب نیران او

گاه جمالش مرا بر سر شکر آورد

گاه جمالم برد بر در کفران او

جرم من و حلم او هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی