گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - این قصیدهٔ را منطق الطیر گویند مطلع اول در وصف صبح و مدح کعبه و مطلع ثانی در وصف بهار و مدح پیامبر بزرگوار

 

زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقابخیمهٔ روحانیان کرد معنبر طناب
شد گهر اندر گهر صفحهٔ تیغ سحرشد گره اندر گره حلقهٔ درع سحاب
صبح فنک پوش را ابر زره در قبابرده کلاه زرش قندز شب را ز تاب
بال فرو کوفت مرغ، مرغ طرب گشت دلبانگ برآورد کوس، کوس سفر کوفت خواب
صبح برآمد ز کوه چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر)

 

رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتابرفت به چرب آخوری گنج روان در رکاب
کحلی چرخ از سحاب گشت مسلسل به شکلعودی خاک از نبات گشت مهلهل به تاب
روز چو شمعی به شب نور ده و سر فرازشب چو چراغی به روز کاسته و نیم تاب
دردی مطبوخ بین بر سر سبزه ز سیلشیشهٔ بازیچه بین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح خاقان اکبر شروان شاه منوچهربن فریدون و بستن سد باقلانی و التزام صبح در هر بیت

 

جبههٔ زرین نمود چهرهٔ صبح از نقابخندهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب
غمزهٔ اختر ببست خندهٔ رخسار صبحسرمهٔ گیتی بشست گریهٔ چشم سحاب
صبح چو پشت پلنگ کرد هوا را دو رنگماه چو شاخ گوزن روی نمود از حجاب
دهره برانداخت صبح، زهره برافکند شبپیکر آفاق گشت غرقهٔ صفاری ناب
مائده سالار صبح نزل سحرگه فکنداز پی جلاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰ - مطلع دوم

 

شاهد سرمست من صبح درآمد ز خوابکرد صراحی طلب، دید صبوحی صواب
در برم آمد چو چنگ گیسو در پاکشانمن شده از دست صبح دست بسر چون رباب
داد لبش از نمک بوی بنفشه به صبحبر نمکش ساختم مردم دیده کباب
روی چو صبحش مرا از الم دل رهاندعیسی و آنگه الم جنت و آنگه عذاب
صبح دم آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - مطلع سوم

 

صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تابکرد به آواز نرم صبحک الله خطاب
از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمینهم چو ستاره به صبح خانه گرفت اضطراب
پیک جهان رو چو چرخ، پیر جوان‌وش چو صبحیافته پیرانه سر رونق فصل شباب
علم چهل صبح را مکتبی آراستهروح مثاله نویس نوح خلیفه کتاب
نکهت و جوشش ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - مطلع چهارم

 

دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقابکرد بر آهنگ صبح جای به جای انقلاب
یوسف رسته ز دلو مانده چو یونس به حوتصبح دم از هیبتش حوت بیفکند ناب
باد بهاری فشاند عنبر بحری به صبحتا صدف آتشین کرد به ماهی شتاب
تا که هوا شد به صبح کورهٔ ماورد ریزبر سر سیل روان شیشه‌گر آمد حباب
بوقلمون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴

 

ای لب میگون تو هم شکر و هم شرابوی دل پر خون من هم نمک و هم کباب
خط و لب دلکشت طوطی و شکر ستانزلف و رخ مهوشت تیره شب و ماهتاب
موی تو و شخص من پر کره و پر شکنچشم تو و بخت من مست می و مست خواب
گر تو بتیغم زنی کز نظرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷

 

ای ز فروغ رخت تافته صد آفتابتافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب
زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیرتشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب
از رخ سیراب خود بر جگرم آب زنکز تپش تشنگی شد جگر من سراب
تافته اندر دلم پرتو مهر رختمی‌کنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب
روز ار آید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی

 

لاح صباح الوصال در شموس القرابصاح قماری الطرب دار کئوس الشراب
شاهد سرمست من دید مرا در خمارداد ز لعل خودم در عقیق مذاب
چهرهٔ زیبای او برده ز من صبر و هوشجام طرب زای او کرده نهادم خراب
من ز جهان بی‌خبر، کرد دل من نظردید جهانی دگر برتر ازین نه نقاب
ساحت آن دلگشای روضهٔ آن جانفزایذرهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۳

 

زلف تو کژ پیچ پیچ هرسر موی کژتکژ بنشیند و لیک راست نگوید جواب
بستهٔ زلف تو گشت روی دل من سیاهگور من آباد کرد خانهٔ چشمم خراب
چند به وهم و خیال از لب تو چاشنیکام چه شیرین کند خوردن حلوا به خواب ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
از من تاریک روز، طلعت روشن متاب
چشمه خورشید را آب نباشد دگر
چون تو ز تف هوا خوی کنی، ای آفتاب
زلف تو کژ پیچ پیچ، هر سر موی کژت
کژ بنشیند، ولیک راست نگوید جواب
بسته زلف تو گشت روی دل من سیاه
گور من آباد کرد خانه چشمم خراب
چند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶

 

ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
صحبت گل را رها کرده ببویت گلاب
سایه سرو تو ساخت، پایه بختم، بلند
نرگس مست تو کرد، خانه عقلم خراب
عشق رخت دولتی است، باقی و باقی فنا
خاک درت شربتی است، صافی و عالم سراب
سر جمالت به عقل، در نتوان یافتن
خود به حقیقت نجست، کس به چراغ، آفتاب
گرچه رخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۳ - قطعه

 

روز کسوف ار کند قصد بدوزد به تیر
قبه سیمین ماه بر سپر آفتاب
گاه ز فیض کفش، خاک مرصع بساط
گاه ز گرد روز معنبر نقاب
کی شودش همعنان خیل ملک چون نداشت
پایه پهلو زدن ماه نوش در رکاب
ای کف خنجر کشت کرده ز جان صد هزار
خصم جگر تشنه را سیر به یک قطره آب
رای تو بر آسمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶

 

کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب
تا به ملامت حسود بیش نکردی خطاب
نی چه حدیث است نی ما که و یوسف کدام
شب پره و احتمال در نظر آفتاب
کیست که انگیخت باز در همه آفاق شور
چیست که افتاد باز در همه خلق اضطراب
مطرب داوود لحن بر سر من کن سماع
ساقی عیسی نفس بر کف من نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸

 

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب
ای دل اگر عاشقی دیده پوشان ز خواب
پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظر
خواب چه باشد که نیست چشم جهان بین به خواب
بسکه لطیف است آن عارض نازک به رو
چونکه نظر می کنی می چکد از دیده آب
تا به صدارت نشست عشق تو در سینه ام
شد هوس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱

 

لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب
لاله سیراب بین پسته سنبل نقاب
تا شود از زلف او حجت خوبی تمام
خط مسلسل کشید بر ورق آفتاب
ای گل ریحان نر سنیل بستان فروز
طره مهپوش تو سلسله مشک ناب
از عرق روی تست عارض گل قطرای
چونکه ز شبنم فتد بر رخ نسرین گلاب
باد صبا در چمن وصف جمال تو گرد
شد به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۴ - در منقب فخر کائنات و خلاصه موجودات خاتم الانبیا (ص)

 

خانه سحر آفرین باز پی فتح باب
کرد موشح ورق ساخت مزین کتاب
مدح حبیب خدا منقبت مصطفی
گفت بر مرد و زن خواند بر شیخ و شاب
هادی منهاج عقل رهرو معراج عشق
سرور امی لقب سید ختمی مآب
مکرمتش از ازل واسطه باد و نار
تربیتش تا ابد رابطه خاک و آب
رافع دین و دل و داع شرک ذلل
کفر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی