ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
از من تاریک روز، طلعت روشن متاب
چشمه خورشید را آب نباشد دگر
چون تو ز تف هوا خوی کنی، ای آفتاب
زلف تو کژ پیچ پیچ، هر سر موی کژت
کژ بنشیند، ولیک راست نگوید جواب
بسته زلف تو گشت روی دل من سیاه
گور من آباد کرد خانه چشمم خراب
چند به وهم و خیال از لب تو چاشنی
کام چه شیرین کند خوردن حلوا به خواب
من ز خیال لبت نیستم آگه ز خویش
مستی نقدم نگر نسیه چو بینی شراب
بر من و رسواییم، گر تو کنی خنده ای
بس بودم از لبت تا بود این فتح باب
جان به فدای رخی کش چو نظاره کنی
صبر نگیرد قرار، عمر نجوید شتاب
دست نشوید ز تو خسرو اگر چه ز عشق
از پی یا شستنت خون دل من شد آب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به سرودهای عاشقانه و عاطفی اشاره دارد که در آن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش بسیار حساس است. او از تأثیر عمیق این زیبایی بر روح و دل خود سخن میگوید. شاعر احساس میکند که زیبایی و وجود معشوقش مانند خورشید است که زندگی او را روشن میکند، اما در عین حال، این زیبایی باعث درد و رنج او نیز شده است. او در توصیف زلف و چهره معشوقش به پیچیدگی و رازآلودگی آن اشاره میکند و از عشق و دلتنگی خود به شدت ابراز میدارد. شاعر در نهایت جلوهای از عشق عمیق و وابستگی شدید را به نمایش میگذارد که در آن شادی و غم در هم تنیده شدهاند.
هوش مصنوعی: ای خورشید که از تو نور و روشنی به چرخ میتابد، در حالی که من در بیماری و تنگدستی به سر میبرم، رویدادهای تاریک روز بر من سایه افکنده است. لطفاً خودت را از من دور نکن و نگذار که این تاریکی بر من ادامه یابد.
هوش مصنوعی: چشمه خورشید دیگر نمیتواند آب داشته باشد، زیرا تو با حرارت و زیبایی خود، همچون آفتابی، در دلها تأثیر میگذاری.
هوش مصنوعی: زلف تو به صورت پیچ خورده و کج است، و هر رشته موی کج تو به شکل خودش قرار میگیرد، اما با این حال، راست نمیگوید و پاسخ صحیحی نمیدهد.
هوش مصنوعی: زلفهای تو چنان دل من را سیاه و غمگین کرده که گویی قبر من را آباد کرده و چشمانم را ویران ساخته است.
هوش مصنوعی: چند بار میتوانم در خیال و تصور خود به خاطر لبهای تو، طعم شیرین را تجربه کنم؟ چه لذتی دارد خوردن حلوا در خواب!
هوش مصنوعی: من از خیال لب تو بیخبرم، اما از حالی که خودم دارم آگاه هستم. اکنون نگاهی به حال من بینداز، تماشا کن که چطور مست شدهام، گویی شرابی در دلم وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو لبخندی به من بزنی، کافی است تا رسوایی و بدبختیام را فراموش کنم و آغازی جدید برایم باشد.
هوش مصنوعی: اگر تو به چهرهات نگاهی کنی، جانم فدای آن میشود. در چنین لحظهای، صبر جایی برای خود نخواهد داشت و عمر هم بیقرار و بیسرعت میگذرد.
هوش مصنوعی: هرچند که خسرو از عشق تو به شستشو و پاک کردن دستش به من توجه نمیکند، اما شستوشوی تو باعث شده است که دل من به شدت متأثر و غمگین شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر کف من نه نبید، پیشتر از آفتاب
نیز مسوزم بخور، نیز مریزم گلاب
میزدگان را گلاب باشد قطرهٔ شراب
باشد بوی بخور، بوی بخار کباب
تا که ز حُوت آمدست سوی حَمَل آفتاب
گوهر سفته است خاک صندل سوده است آب
بر سر گل بلبل است بر لب طوطی شراب
در گلوی فاخته است ساخته چنگ و رباب
یا سید المکرمات بابک خیرالمآب
کفی مغیث الوری کفک فی کل باب
ای به صفا برده گوی سایه تو ز آفتاب
زهره زهره شد ز آتش تیغ تو آب
جودک یوم العطا بأسک یوم العذاب
[...]
زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب
خیمهٔ روحانیان کرد معنبر طناب
شد گهر اندر گهر صفحهٔ تیغ سحر
شد گره اندر گره حلقهٔ درع سحاب
صبح فنک پوش را ابر زره در قبا
[...]
در تتق ابر شد، باز رخ آفتاب
همچو بناگوش یار در خم زلف بتاب
مهر سیه پیرهن ابر سپید پریش
هندوی کافور موی ترک معنبر نقاب
خانقه صوفیان بر گه ز بس اقحوان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.