گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۷ - در وصف صبوحی

 

بر کف من نه نبید، پیشتر از آفتاب

نیز مسوزم بخور، نیز مریزم گلاب

میزدگان را گلاب باشد قطرهٔ شراب

باشد بوی بخور، بوی بخار کباب

منوچهری دامغانی
 

امیر معزی » مسمط

 

تا که ز حُوت آمدست سوی حَمَل آفتاب

گوهر سفته است خاک صندل سوده است آب

بر سر گل بلبل است بر لب طوطی شراب

در گلوی فاخته است ساخته چنگ و رباب

امیر معزی نیشابوری
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - این قصیدهٔ را منطق الطیر گویند مطلع اول در وصف صبح و مدح کعبه و مطلع ثانی در وصف بهار و مدح پیامبر بزرگوار

 

زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب

خیمهٔ روحانیان کرد معنبر طناب

شد گهر اندر گهر صفحهٔ تیغ سحر

شد گره اندر گره حلقهٔ درع سحاب

صبح فنک پوش را ابر زره در قبا

[...]

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر)

 

رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب

رفت به چرب آخوری گنج روان در رکاب

کحلی چرخ از سحاب گشت مسلسل به شکل

عودی خاک از نبات گشت مهلهل به تاب

روز چو شمعی به شب نور ده و سر فراز

[...]

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح خاقان اکبر شروان شاه منوچهربن فریدون و بستن سد باقلانی و التزام صبح در هر بیت

 

جبههٔ زرین نمود چهرهٔ صبح از نقاب

خندهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب

غمزهٔ اختر ببست خندهٔ رخسار صبح

سرمهٔ گیتی بشست گریهٔ چشم سحاب

صبح چو پشت پلنگ کرد هوا را دو رنگ

[...]

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰ - مطلع دوم

 

شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب

کرد صراحی طلب، دید صبوحی صواب

در برم آمد چو چنگ گیسو در پاکشان

من شده از دست صبح دست بسر چون رباب

داد لبش از نمک بوی بنفشه به صبح

[...]

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - مطلع سوم

 

صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب

کرد به آواز نرم صبحک الله خطاب

از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمین

هم چو ستاره به صبح خانه گرفت اضطراب

پیک جهان رو چو چرخ، پیر جوان‌وش چو صبح

[...]

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - مطلع چهارم

 

دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقاب

کرد بر آهنگ صبح جای به جای انقلاب

یوسف رسته ز دلو مانده چو یونس به حوت

صبح دم از هیبتش حوت بیفکند ناب

باد بهاری فشاند عنبر بحری به صبح

[...]

خاقانی شروانی
 

اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - مدح خواجه فخرالدین

 

در تتق ابر شد، باز رخ آفتاب

همچو بناگوش یار در خم زلف بتاب

مهر سیه پیرهن ابر سپید پریش

هندوی کافور موی ترک معنبر نقاب

خانقه صوفیان بر گه ز بس اقحوان

[...]

اثیر اخسیکتی
 

اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳

 

از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه

چشمهٔ لب بی گیاه گوشهٔ خور بی حجاب

جان بستاند ز دل جزع وی اندر جفا

دل برباید ز جان لعل وی اندر عتاب

اثیر اخسیکتی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷

 

ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب

تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب

زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر

تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب

از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن

[...]

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی

 

لاح صباح الوصال در شموس القراب

صاح قماری الطرب دار کئوس الشراب

شاهد سرمست من دید مرا در خمار

داد ز لعل خودم در عقیق مذاب

چهرهٔ زیبای او برده ز من صبر و هوش

[...]

عراقی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶

 

کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب

تا به ملامت حسود بیش نکردی خطاب

نی چه حدیث است نی ما که و یوسف کدام

شب پره و احتمال در نظر آفتاب

کیست که انگیخت باز در همه آفاق شور

[...]

حکیم نزاری قهستانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب

از من تاریک روز، طلعت روشن متاب

چشمه خورشید را آب نباشد دگر

چون تو ز تف هوا خوی کنی، ای آفتاب

زلف تو کژ پیچ پیچ، هر سر موی کژت

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴

 

ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب

وی دل پر خون من هم نمک و هم کباب

خط و لب دلکشت طوطی و شکر ستان

زلف و رخ مهوشت تیره شب و ماهتاب

موی تو و شخص من پر کره و پر شکن

[...]

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶

 

ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب

صحبت گل را رها کرده به بویت گلاب

سایه سرو تو ساخت، پایه بختم، بلند

نرگس مست تو کرد، خانه عقلم خراب

عشق رخت دولتی است، باقی و باقی فنا

[...]

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۳ - قطعه

 

روز کسوف ار کند قصد بدوزد به تیر

قبه سیمین ماه بر سپر آفتاب

گاه ز فیض کفش، خاک مرصع بساط

گاه ز گرد روز معنبر نقاب

کی شودش همعنان خیل ملک چون نداشت

[...]

سلمان ساوجی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸

 

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب

ای دل اگر عاشقی دیده پوشان ز خواب

پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظر

خواب چه باشد که نیست چشم جهان بین به خواب

بسکه لطیف است آن عارض نازک به رو

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱

 

لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب

لاله سیراب بین پسته سنبل نقاب

تا شود از زلف او حجت خوبی تمام

خط مسلسل کشید بر ورق آفتاب

ای گل ریحان تو سنبل بستان فروز

[...]

کمال خجندی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰

 

ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب

روی تو و جام می، عکس گل اندر شراب

جمله جهان انتظار، در طلب یار غار

تا که ببیند بخواب روی ترا بی حجاب؟

در حجب عزتی، در تتق وحدتی

[...]

قاسم انوار
 
 
۱
۲