گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۳

 

به لطف قد ره دلها زد آن مه
زهی لطف قد اعلی الله قدره
به هر وجهی سخن زان روی گویم
که خوش باشد سخن های موجه
مرا با آن دهان سریست پنهان
کسی از سر درویشان چه آگه
به حلق تشنه ام تیغ تو بگذشت
دم بسمل چو آب الحمدلله
نمی رفتم به جز راه سلامت
تو را دیدم به راه افتادم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۸

 

کجا بی جای ته ای بر همه شاهکه مو آیم بدانجا از همه راه
همه جا جای ته مو کور باطنغلط گفتم غلط استغفرالله


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰۹

 

گشادم دیده روی تو ناگه
به جانم در شدی ناکرده آگه
اگر گویم که از جورت کنم آه
زنی فی الحال تیغ و گوییم وه
قدت شاخ انار و روی تو نار
تعالی الله از آن قد اناره
اگر پرتو زند خورشید رویت
بسوزد مه درون هفت خرگه
مکن با چشم خود نرگس مقابل
کسی آیینه ننهد پیش امقه
صفا از روی او برد آینه، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » برون کن کینه را از سینهٔ خویش

 

برون کن کینه را از سینهٔ خویش

که دود خانه از روزن برون به

ز کشت دل مده کس را خراجی

مشو ای دهخدا غارتگر ده


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۴

 

نکرده از دو عالم دست کوته
قدم نتوان زدن با سالک ره
نشد با خویشتن هم ره موحد
دورنگی درنگنجدد حاش لله
درین ره پای بر جا باش چون قطب
که هست از بی ثباتی در سفر مه
به حبل الله که نتوان مخلصی یافت
وگر خود یوسفی بی حبل ازین چه
تفرج کن که یوسف در حضورست
غلط کردم چه خواهد دید اکمه
تویی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری