گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۵

 

خنک جانی که او یاری پسنددکز او دوریش خود صورت نبندد
تو باشی خنده و یار تو شادیکه بی‌شادی دهان کس نخندد
تو باشی سجده و یار تو تعظیمکه بی‌تعظیم هرگز سر نخنبد
تو باشی چون صدا و یار غارتچو آوازی به نزد کوه و گنبد
تو آدینه بوی او وقت خطبهنه ز آدینه جدا چون روز شنبد
نگر آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۴

 

صبا آمد، ولی دل بازنامد
غریب ما به منزل باز ماند
به دریا غرقه شد رخت صبوری
که کشتی سوی ساحل بازماند
دل ما رفت با محمل نشینی
رود جان هم که محمل باز نامد
گرفتار است دل، ای پندگو، بس
کزین افسانه ها دل بازنامد
به عشقم مست بگذارید، زیراک
کس از میخانه عاقل بازماند
خلاص غیر کن، ای زلف لیلی
که مجنون را ازان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۳۴

 

چه باشد گر ز من یادت نیاید
که از دوری فراموشی فزاید
ز چشمت چشم پرسش هم ندارد
که از بیمار پرسش خود نیاسد
مکن، بر جان من بخشایش کن
بگو آخر که آن مسکین نشاید
سلامی از تو مرسومست ما را
پس از سالی مرا مرسوم باید
چرا بربستی از من راه پرسش؟
مگر کاری ترا زین می گشاید؟
بجان تو که اندر آرزویت
مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۴

 

ز شعر خویش جز وی و کلاهی
که هریک به قالبی و بی بهایند
بدان حضرت فرستادم به تحفه
اگر چه صدر عالی را نشاید
امیدم هست کز لطف تو هر دم
چو یابند التفاتی بر سر آیند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی