گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹

 

سماع آرام جان زندگانیستکسی داند که او را جان جانست
کسی خواهد که او بیدار گرددکه او خفته میان بوستان‌ست
ولیک آن کو به زندان خفته باشداگر بیدار گردد در زیان‌ست
سماع آن جا بکن کان جا عروسیستنه در ماتم که آن جای فغانست
کسی کو جوهر خود را ندیدهستکسی کان ماه از چشمش نهانست
چنین کس را سماع و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۱

 

چه روی است آن که پیش کاروان استمگر شمعی به دست ساروان است
سلیمان است گویی در عماریکه بر باد صبا تختش روان است
جمال ماه پیکر بر بلندیبدان ماند که ماه آسمان است
بهشتی صورتی در جوف محملچو برجی کآفتابش در میان است
خداوندان عقل این طرفه بینندکه خورشیدی به زیر سایبان است
چو نیلوفر در آب و مهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵

 

دلم با مردم چشمت چنانستکه پنداری که خونشان در میانست
خطت سرنامهٔ عنوان حسنسترخت گلدستهٔ بستان جانست
شبت مه پوش و ماهت شب نقابستگلت خود روی و رویت گلستانست
گلستان رخت در دلستانیبهشتی بر سر سرو روانست
چرا خورشید روز افروز رویتنهان در چین شبگون سایبانست
کمان داران چشم دلکشت راخدنک غمزه دایم در کمانست
بساز آخر زمانی با ضعیفانکه حسنت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶

 

مرا یاقوت او قوت روانستولی اشکم چو یاقوت روانست
رخش ماهست یا خورشید شب پوشخطش طوطیست یا هندوستانست
صبا از طره‌اش عنبر نسیمستنسیم از سنبلش عنبر فشانست
میانش یکسر مو در میان نیستولیکن یک سر مویش دهانست
شنیدم کان صنم با ما چنان نیستولیکن چون نظر کردم چنانست
ز چشمش چشم پوشش چون توان داشتکه یکچندست کوهم ناتوانست
بیا آن آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰

 

نفس شومم بدنیا بهر آن استکه تن از بهر موران پرورانست
ندونستم که شرط بندگی چیستهرزه بورم بمیدان جهانست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۶

 

به هر بیتی که وصف آن رخانست
چو نیکو بنگری شه بیت آنست
کمر که بسته او هست جانم
مرا جانی ست آن هم در میانست
ندارم در میان تو سخن هیچ
ولی جان را سخن در آن دهانست
به ما گر می کند چشم تو شوخی
که شوخی شیوه های سرخوشانست
به هر مو زلف تو دارد دو صد دل
چه دزدی پر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی