گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰

 

بیا ای جان نو داده جهان راببر از کار عقل کاردان را
چو تیرم تا نپرانی نپرمبیا بار دگر پر کن کمان را
ز عشقت باز طشت از بام افتادفرست از بام باز آن نردبان را
مرا گویند بامش از چه سویستاز آن سویی که آوردند جان را
از آن سویی که هر شب جان روانستبه وقت صبح بازآرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

بگوئید ای رفیقان ساربان راکه امشب باز دارد کاروان را
چو گل بیرون شد از بستان چه حاصلزغلغل بلبل فریاد خوان را
اگر زین پیش جان میپروریدمکنون بدرود خواهم کرد جان را
بدار ای ساربان محمل که از دورببینم آن مه نامهربان را
دمی بر چشمهٔ چشمم فرود آیکنون فرصت شمار آب روان را
گر آن جان جهان را باز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

صبا نو کرد باغ و بوستان را
پیاله داد نرگس ارغوان را
به خط سبز، صحرا نسخه برداشت
سواد روشن دارالجنان را
سحرگاهان چکید از قطره ابر
گلوتر گشت مرغ صبح خوان را
مزاج از قطره ها خشک کرد نرگس
چو بیماری که یابد ناردان را
بنفشه کوژ پیش سر گویی
تواضع می کند پیر و جوان را
مگر بوسی نمی خواهد ز سوسن
که غنچه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » ز من هنگامه ئی وه این جهان را

 

ز من هنگامه ئی وه این جهان را

دگرگون کن زمین و آسمان را

ز خاک ما دگر آدم برانگیز

بکش این بنده سود و زیان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » نخواهم این جهان و آن جهان را

 

نخواهم این جهان و آن جهان را

مرا این بس که دانم رمز جان را

سجودی ده که از سوز و سرورش

بوجد آرم زمین و آسمان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » یکی اندازه کن سود و زیان را

 

یکی اندازه کن سود و زیان را

چو جنت جاودانی کن جهان را

نمی بینی که ما خاکی نهادان

چه خوش آراستیم این خاکدان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » کسی کو فاش دید اسرار جانرا

 

کسی کو فاش دید اسرار جانرا

نبیند جز به چشم خود جهان را

نوائیفرین در سینه خویش

بهاری میتوان کردن خزان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » چو بر گیرد زمام کاروان را

 

چو بر گیرد زمام کاروان را

دهد ذوق تجلی هر نهان را

کند افلاکیان را آنچنان فاش

ته پا می کشد نه آسمان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » مبارکباد کنن پاک جان را

 

مبارکباد کنن پاک جان را

که زایدن امیر کاروان را

زغوش چنین فرخنده مادر

خجالت می دهم حور جنان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » چه حاجت طول دادن داستان را

 

چه حاجت طول دادن داستان را

بحرفی گویم اسرار نهان را

جهان خویش ماسودا گران داد

چه داند لامکان قدر مکان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » ز خوب و زشت تو ناآشنایم

 

ز خوب و زشت تو ناآشنایم

عیارش کرده ئی سود و زیان را

درین محفل ز من تنها تری نیست

به چشم دیگری بینم جهان را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲

 

اگر دانی زبان اختران را
شبانه بشنوی راز جهان را
سکوت شب به صد آهنگ خواند
به گوشت قصه های آسمان را


متن کامل شعر را ببینید ...

خلیل‌الله خلیلی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴ - در مرثیۀ نصرة الدین اتسز

 

ز مرگ شاهزاده نصرة الدین
نه دل را ماند قوت ، نه زبان را
جهانی بود در انواع مردی
که داند مرثیت گفتن جهان را؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط