گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۹

 

کسی کو را بود در طبع سستی

نخواهد هیچ کس را تندرستی

مده دامن به دستان حسودان

که ایشان می‌کشندت سوی پستی

زیانتر خویش را و دیگران را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۷

 

سلام علیک ای مقصود هستی

هم از آغاز روز امروز مستی

تویی می واجب آید باده خوردن

تویی بت واجب آید بت پرستی

به دوران تو منسوخ است شیشه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۴۵

 

شها چون پیل و فرزین شه پرستم

نه چون اسبست کارم رخ‌پرستی

رهی آمد چو رخ پیشت پیاده

چو فرزین می‌رود اکنون ز مستی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۴

 

کدامین نقشبند این نقش بستی؟

همه یک دست و هر نقشی به دستی

به نور جان شدست این نقش ممتاز

و گرنه کی چنین در دل نشستی؟

گر این جان در بت سنگین بدیدی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶

 

نگارا، گر چه از ما برشکستی

ز جانت بنده‌ام، هر جا که هستی

ربودی دل ز من، چون رخ نمودی

شکستی پشت من، چون برشکستی

چرا پیوستی، ای جان، با دل من؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۹

 

مژه‌واری ز خواب ناز جستی

دو عالم نرگسستان نقش بستی

تغافل مهر گنج کاف و نون بود

تبسم کردی وگوهر شکستی

ز آهنگی‌که افسون نفس داشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۰

 

مژه‌واری ز خواب ناز جستی

دو عالم نرگسستان نقش بستی

تغافل مهرگنج‌کاف و نون بود

تبسم کردی و گوهر شکستی

ز آهنگی‌که افسون نفس داشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱

 

نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار

تو دیرستان ناز خود پرستی

تحیر چشم بند سحرکاری‌ست

بهار بی‌نشانی گل به دستی

دربغا رمز خورشیدت نشد فاش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶۳

 

خرابم کرده چشم نیم مستی

که دارد همچو مژگان پیشدستی

شرابی خاص در پیمانه دارد

ز چشم مست او هر می پرستی

پریزادی است مژگانت که از چشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۱۸

 

فسون چشمش ار خوابم نبستی

چرا چشمم چنین در خون نشستی؟

وگر بودی به چشمش مردمی هیچ

بدینسان در به روی من نبستی

ور از خوبان به آسانی شدی دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۱

 

چه شب بود آن که از ما برشکستی

کزان شب باز در در وصل بستی

چه رسوا کردی اندر شهر ما را

شدی در پرده‌ی عصمت نشستی

رقیبان گرچه مانع می‌شوندت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

 

خیال توبه کردم دی ز مستی

ولی از توبه نِی از می پرستی

بیا ساقی بده می تا بشویم

ز لوح خودپرستی نقش هستی

مرا درسی که استاد ازل گفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۴۰۵

 

دلا! امشب نه بر جای خودستی

کجا رفتی، بگو با کی نشستی؟

دل فایز چو گل در دست خوبان

فتاد و رفت از دستی به دستی


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱

 

بساقی گفت در میخانه مستی

بدستی ساغر و مینا بدستی

که عهد دوستی با ما نگارا

چرا بستی و بی موجب شکستی

بپرس از ما که واپس ماندگانیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

طبیب اصفهانی