گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹

 

دلی که غیب نمای است و جام جم داردز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه دلبه دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کند جفای خزانغلام همت سروم که این قدم دارد
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مستنهد به پای قدح هر که شش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۱

 

ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد
ز صدق و کذب سخن سنج را گزیری نیست
چو صبح تیغ جهانگیر ما دو دم دارد
کدام روز که صد بت نمی تراشد دل؟
خوشا حضور برهمن که یک صنم دارد
کسی که در گره افکنده است کار مرا
هزار ناخن تدبیر دست کم دارد
زبان دراز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

گهی به دیر و گهی جلوه در حرم داردندانم این چه جمال است کان صنم دارد
کسی است صاحب بخت بلند و عمر درازکه دست بر سر آن زلف خم به خم دارد
حیات بخشد اگر خاک مقدمش نه عجبکه جان زنده‌دلی زیر هر قدم دارد
کسی که تکیه زند بر عنایت ساقیاگر غلط نکنم تکیه‌گاه جم دارد
غلام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۱

 

مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
بدین مشابه گدا را که محترم دارد
ز کیمیای حبانم نشان ده ای ره بین
که چشمم آرزوی خاک آن قدم دارد
بیاد روی تو جامی که داردم ساقی
هزار بار از آن جام به که جم دارد
دهان تنگ تو خواهد دلم مضایقه چیست
به خسته ای که ز غم روی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی