گنجور

 
رفیق اصفهانی

غمین عشق غم روزگار کم دارد

خود این غم آنکه ندارد هزار غم دارد

حریم دیر کنون فخر بر حرم دارد

که نازنین صنمی چون تو محترم دارد

کسی که چون تو حبیب مسیح دم دارد

طبیب اگر نکند چاره اش چه غم دارد

نشان آنکه رهش زد پریوشی اینست

که خنده گه بگه و گریه دم به دم دارد

جمال حور و کمال فرشته طرز پری

نگار من همه دارد، دگر چه کم دارد

کسی که با سگ کوی پریرخی شده رام

فراغت از پری و گلشن ارم دارد

درون سینه بتی دارم و نپندارم

که هیچ بتکده دیگر چنین صنم دارد

چگونه جان نسپارد ز رشک او عاشق

که زر ندارد و اغیار محتشم دارد

به قطع بادیه حاجت ندارد آن سالک

که از گذرگه دل راه بر حرم دارد

مگو که یار تو کم دارد آن و حسن رفیق

که دارد آن و ز آن نیز بیش هم دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد

نه عشق تو چو منی در زمانه کم دارد

مرا بعشوه ازین بیش در جوال مکن

که دل چو وعده تو پای در عدم دارد

ز روی خوب تو دانی که بر تواند خورد؟

[...]

ابن یمین

هنر بباید و رادی و مردمی و خرد

بزرگزاده نه آنست کو درم دارد

ز مال و جاه ندارد تمتعی هرگز

کسیکه بازوی ظلم و سر ستم دارد

خوشا کسیکه ازو بد بهیچکس نرسد

[...]

کمال خجندی

مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد

بدین مشابه گدا را که محترم دارد

ز کیمیای حبانم نشان ده ای ره بین

که چشمم آرزوی خاک آن قدم دارد

بیاد روی تو جامی که داردم ساقی

[...]

حافظ

دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد

ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟

به خَطُّ و خالِ گدایان مده خزینهٔ دل

به دستِ شاهوَشی دِه که محترم دارد

نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان

[...]

صوفی محمد هروی

خدنگ غمزه و ابرو کمان به هم دارد

اگر کشد من بیچاره را چه غم دارد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه