گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد

که از سفال خرابات جام جم دارد

منش به تهمت رندی جزا دهم بر عکس

به زهدم آنکه درین دیر متهم دارد

ردای سرخ ز می بر سر عصا بندم

گدا که غرقه به می شد چنین علم دارد

نظر به کعبه مقصود باشدم از دیر

چرا که روزنه ای جانب حرم دارد

بیا به میکده و غمگساری از می بین

اگر دلت ز جفای زمانه غم دارد

نشانی از دهنش یابد آنکه چون فانی

هوای نیستی اندر ره عدم دارد