گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «رباشد»

 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۶۸

 

کسی به حمد و ثنای برادران عزیز

ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد

ز دشمنان شنو ای دوست تا چه می‌گویند

که عیب در نظر دوستان هنر باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۲۸

 

برون ز گوشه بهشت برین سقر باشد

فزون ز توشه شکر معده بار خر باشد

هر آنکه توشهٔ روزی و گوشه‌ای دارد

به راستی ملک ملک بحر و بر باشد

زیادت از سرت ار یک کله بدست آری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۵

 

زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد

کمند وحدت ما موجه خطر باشد

بجز دهان تو کزچهره است خندانتر

که دیده غنچه که از گل شکفته ترباشد

زمی فروغ لب لعل اودوبالا شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۶

 

خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد

خوشا سری که سزاوار دردسر باشد

شرربه آتش وشبنم به بوستان برگشت

دل رمیده ما چند در سفر باشد

بساز با جگر تشنه چون شدی مجنون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۷

 

مرا که سایه خم سایه کمر باشد

چه احتیاج به سرسایه دگر باشد

عطای دوست بود بی دریغ بخش ارنه

سری کجاست که لایق به دردسرباشد

زسیل حادثه از جا روند بیجگران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۸

 

اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد

بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد

حکایت من و او عشق نیست می دانم

که عشق دیگر و دیوانگی دگر باشد

رو، ای نسیم صبا و از آن دو چشم سیاه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۷

 

همیشه از نمکت شور در جگر باشد

خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد

شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش

در آفتاب قیامت هنوز تر باشد

دل از نسیم تو صد جا درید و چون ندرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۲

 

اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد

به جز خیال نه ممکن بود اگر باشد

سری که در قدمت می رود به حکمِ قضا

دریغ نیست به دستِ من این قدر باشد

چو بالِ نسر بسوزد ز پرتوِ خورشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴

 

سفر خوش است اگر یار همسفر باشد

غبار موکب او سرمه بصر باشد

به منزلی که نشیند به محملی که رود

جمال او همه جا قبله نظر باشد

به هر جهت که کنی روی آشکار بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی