گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۱

 

رسید یار طریق جفا رها کرده
گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا
هزار پیرهن صبر را قبا کرده
فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف
شمیم سنبل و گل همره صبا کرده
کشیده خط خطا بر من و نیارم برد
گمان که رای صوابش درین خطا کرده
ولی ز لطف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۳

 

بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
گرفت راه جدایی وداع ناکرده
به داغ مرگ جدا باد جان ز تن آن را
که همچو جان ز تن او را ز من جدا کرده
رخی چو آینه رفت از وطن جدا ز رقیب
که دید آینه ای اینچنین جلا کرده
بریخت خون به رهم بهر آزمودن تیغ
بدین بهانه چه خونها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶

 

مرا دلیست ره عافیت رها کردهوجود خود هدف ناوک بلا کرده
ز جور چرخ ستم دیده و رضا دادهز خوی یار جفا دیده و وفا کرده
به کار خویش فرو رفته مبتلی گشتهبه درد عشق مرا نیز مبتلی کرده
هر آنچه داشته از عقل و دانش و دینز دست داده و سر در سر هوی کرده
گهی ز بیخردی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵۳

 

مهی در آمده و در درونه جا کرده
برفته جان و به تو جای خود رها کرده
چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت
چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده
نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون
هزار جانت فزون یوسفان بها کرده
نعوذبالله گویم که پیش چشم تو باد
هر آنچه چشم تو بر روزگار ما کرده
خیالت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵۴

 

چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
ربوده جان ز من و کالبد رها کرده
پناه سوزش بیچارگان شده زلفت
که در کناره خورشید تکیه جا کرده
کلاه تو که شده کج ز باد رعنایی
هزار پیرهن عاشقان قبا کرده
به یک خدنگ که بگشاد نرگس مستت
دلم ز سینه و جانم ز تن رها کرده
تو هیچگاه ندیدی مرا به چشم نکو
منت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۹

 

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
را به گوشه محراب ها دعا کرده
خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان
که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده
بردن دل و دین خال را نشان داده
بغارت سر و جان زلف را رها کرده
بترک جور و جفا وعدهها که داده مرا
وفا نکره و گره کرده هم جفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی