به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
را به گوشه محراب ها دعا کرده
خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان
که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده
بردن دل و دین خال را نشان داده
بغارت سر و جان زلف را رها کرده
بترک جور و جفا وعدهها که داده مرا
وفا نکره و گره کرده هم جفا کرده
رقیب قطع رحم کرد با سگ کویش
مرا بخویش بر آن در چو آشنا کرده
نگاه دارم تا شب برای بوسیدن
بروز وصل بتان دست مرحبا کرده
خیال قد لطیفت چو دیده سرو در آب
چه میل ها که به آن قد دلربا کرده
بهار بیگل رویش چو ابر تیره کمال
بر آمده به گلستان و گریه ها کرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر به ابروان و چشمان معشوق اشاره میکند و از تاثیر آنها بر دل و دین خود سخن میگوید. او از درد و غم ناشی از فراق و جدایی میگوید و به عهدشکنی و بیوفایی رقیب اشاره میکند. همچنین به زیباییهای معشوق نظیر قد و زلف او پرداخته و از شبهایی که در انتظار بوسیدن معشوق سپری میکند، یاد میکند. در نهایت، شاعر به بهار و زیباییهای طبیعی که نماد معشوق است، اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند.
هوش مصنوعی: ابروان تو برای زاهدان مانند همان چشمی است که در گوشههای محراب دعا میکند.
هوش مصنوعی: غم مانند تیرهایی است که هر کدام به یک بخش از وجود ما اصابت میکند. وقتی این تیرها را که به هم وصل بودند جدا کنیم، دردی بیشتر از قبل احساس میکنیم.
هوش مصنوعی: دل و دین را با زیبایی خال خود به غارت برده و جان و سر را از زلف خود رها کرده است.
هوش مصنوعی: دست از ظلم و بدی وعدههایی که به من دادهای بردار، زیرا آنها هیچ وقت به حقیقت نپیوستهاند و خشم و بدیات فقط کار را سختتر کرده است.
هوش مصنوعی: رقیب روابطش را با من قطع کرده و من را به دوستی با آن سگ دروازهاش وادار کرده است.
هوش مصنوعی: من چشم انتظار شب هستم تا لحظهای فرا برسد که بتوانم با عشق و اشتیاق، چهره معشوقان را ببوسم و از زیباییهای آنها بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: تصور قد بلند و زیبا تو، مثل تصویر دلربای سرو در آب، به من احساسات و اشتیاقهای زیادی میدهد.
هوش مصنوعی: بهار بیگل، با زیبایی و شگفتی خود مانند ابرهای تیره که باران میبارند، بر روی گلها جاری شده و باعث شده تا گلستان پر از زیبایی و شکوفایی شود. این فصل پر از احساس است و اشکها به نوعی نشاندهنده شادی و خوشحالی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی جلال تو از عرش متکا کرده
فروغ رای تو خورشید را سها کرده
قضا ز قدرت کلک تو مهره برچیده
فلک بخاک جناب تو التجا کرده
جهان بعهد تو نا ایمن از سپهر شده
[...]
مهی در آمده و در درونه جا کرده
برفته جان و به تو جای خود رها کرده
چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت
چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده
نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون
[...]
مرا دلیست ره عافیت رها کرده
وجود خود هدف ناوک بلا کرده
ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده
ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده
به کار خویش فرو رفته مبتلی گشته
[...]
رسید یار طریق جفا رها کرده
گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا
هزار پیرهن صبر را قبا کرده
فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف
[...]
دلم ز بس که جفا دیده و وفا کرده
ترا به هیچکسی چون من آشنا کرده
شدی چنان به من بیگناه، گرم عتاب
که شرمسار شدم از گناه ناکرده
زمانه بس که به وصل تو دید خرسندم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.