لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
کمال خجندی

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده

را به گوشه محراب ها دعا کرده

خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان

که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده

بردن دل و دین خال را نشان داده

بغارت سر و جان زلف را رها کرده

بترک جور و جفا وعدهها که داده مرا

وفا نکره و گره کرده هم جفا کرده

رقیب قطع رحم کرد با سگ کویش

مرا بخویش بر آن در چو آشنا کرده

نگاه دارم تا شب برای بوسیدن

بروز وصل بتان دست مرحبا کرده

خیال قد لطیفت چو دیده سرو در آب

چه میل ها که به آن قد دلربا کرده

بهار بیگل رویش چو ابر تیره کمال

بر آمده به گلستان و گریه ها کرده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امامی هروی

زهی جلال تو از عرش متکا کرده

فروغ رای تو خورشید را سها کرده

قضا ز قدرت کلک تو مهره برچیده

فلک بخاک جناب تو التجا کرده

جهان بعهد تو نا ایمن از سپهر شده

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امامی هروی
امیرخسرو دهلوی

مهی در آمده و در درونه جا کرده

برفته جان و به تو جای خود رها کرده

چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت

چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده

نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
عبید زاکانی

مرا دلیست ره عافیت رها کرده

وجود خود هدف ناوک بلا کرده

ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده

ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده

به کار خویش فرو رفته مبتلی گشته

[...]

جامی

رسید یار طریق جفا رها کرده

گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده

نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا

هزار پیرهن صبر را قبا کرده

فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
میلی

دلم ز بس که جفا دیده و وفا کرده

ترا به هیچکسی چون من آشنا کرده

شدی چنان به من بی‌گناه، گرم عتاب

که شرمسار شدم از گناه ناکرده

زمانه بس که به وصل تو دید خرسندم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه