گنجور

 
جامی

رسید یار طریق جفا رها کرده

گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده

نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا

هزار پیرهن صبر را قبا کرده

فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف

شمیم سنبل و گل همره صبا کرده

کشیده خط خطا بر من و نیارم برد

گمان که رای صوابش درین خطا کرده

ولی ز لطف عمیمش امید می دارم

که خط عفو کشد بر خطای ناکرده

صفای مشرب آن چشمه زلال نگر

که صد کدورت ما دیده و صفا کرده

نکرد توبه ز عشق تو جامی آخر عمر

چه جای توبه ز کاری که عمرها کرده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امامی هروی

زهی جلال تو از عرش متکا کرده

فروغ رای تو خورشید را سها کرده

قضا ز قدرت کلک تو مهره برچیده

فلک بخاک جناب تو التجا کرده

جهان بعهد تو نا ایمن از سپهر شده

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امامی هروی
امیرخسرو دهلوی

مهی در آمده و در درونه جا کرده

برفته جان و به تو جای خود رها کرده

چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت

چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده

نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
عبید زاکانی

مرا دلیست ره عافیت رها کرده

وجود خود هدف ناوک بلا کرده

ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده

ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده

به کار خویش فرو رفته مبتلی گشته

[...]

کمال خجندی

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده

را به گوشه محراب ها دعا کرده

خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان

که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده

بردن دل و دین خال را نشان داده

[...]

جامی

بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده

گرفت راه جدایی وداع ناکرده

به داغ مرگ جدا باد جان ز تن آن را

که همچو جان ز تن او را ز من جدا کرده

رخی چو آینه رفت از وطن جدا ز رقیب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه