رسید یار طریق جفا رها کرده
گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا
هزار پیرهن صبر را قبا کرده
فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف
شمیم سنبل و گل همره صبا کرده
کشیده خط خطا بر من و نیارم برد
گمان که رای صوابش درین خطا کرده
ولی ز لطف عمیمش امید می دارم
که خط عفو کشد بر خطای ناکرده
صفای مشرب آن چشمه زلال نگر
که صد کدورت ما دیده و صفا کرده
نکرد توبه ز عشق تو جامی آخر عمر
چه جای توبه ز کاری که عمرها کرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از درد و رنجی که از جفا و بیوفایی معشوق کشیده صحبت میکند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و به خاطر خطاهایی که در این عشق انجام داده است، ناامید نیست و به رحمت و لطف او امیدوار است. همچنین، شاعر به صفای عشق و ارتباط عمیق خود با محبوبش اشاره دارد و تأکید میکند که توبه از عشق بیفایده است، زیرا عشق او چنان عمیق و حقیقی است که نمیتوان از آن دست کشید.
هوش مصنوعی: یار به من نزدیک شده و دیگر به رفتار بد خود ادامه نمیدهد. او از تمام موانع و حجابها عبور کرده و چهرهاش را نمایان کرده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیبایی گل مانند اشاره شده که از غنچه خود بیرون آمده و لباسهای زیادی از صبر را به تن کرده است. به عبارتی دیگر، از زیبایی و شکوهی که ناشی از صبر و تحمل است، سخن به میان آمده و نشاندهنده این است که پس از دورهای سخت و دشوار، زیبایی و شکوفایی ممکن است به وجود آید.
هوش مصنوعی: دریاچهای از زیبایی و لطافت از چهرهاش جاری شده و بوی خوش گل و سنبل را که با نسیم ملایم همراه است، به فضا پراکنده کرده است.
هوش مصنوعی: خطاییش را بر من کشیده و تصور نمیکنم که نظر درستش در این اشتباه بوده است.
هوش مصنوعی: اما به لطف فراوان او امیدوارم که خطای ناخواستهام را ببخشد.
هوش مصنوعی: به زیبایی و خالصی چشمهی زلال نگاه کن که با وجود تمام آلودگیها و کاستیهایی که بر ما گذشته، هنوز هم پاک و صاف مانده است.
هوش مصنوعی: در پایان عمرم، دیگر جایی برای توبه از عشق تو نیست؛ چه فایدهای دارد که بخواهم از کاری توبه کنم که سالها در آن غرق شدهام؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی جلال تو از عرش متکا کرده
فروغ رای تو خورشید را سها کرده
قضا ز قدرت کلک تو مهره برچیده
فلک بخاک جناب تو التجا کرده
جهان بعهد تو نا ایمن از سپهر شده
[...]
مهی در آمده و در درونه جا کرده
برفته جان و به تو جای خود رها کرده
چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت
چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده
نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون
[...]
مرا دلیست ره عافیت رها کرده
وجود خود هدف ناوک بلا کرده
ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده
ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده
به کار خویش فرو رفته مبتلی گشته
[...]
به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
را به گوشه محراب ها دعا کرده
خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان
که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده
بردن دل و دین خال را نشان داده
[...]
بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
گرفت راه جدایی وداع ناکرده
به داغ مرگ جدا باد جان ز تن آن را
که همچو جان ز تن او را ز من جدا کرده
رخی چو آینه رفت از وطن جدا ز رقیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.