گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷۸

 

نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد
به دست بسته سبو هرچه داشت احسان کرد
امید هست ترا مهربان ما سازد
همان که آتش سوزنده را گلستان کرد
خط تو بر ورق آفتاب حکم نوشت
شکوه حسن تو این مور را سلیمان کرد
ز ذوق درد تو بالید مغز من چندان
که استخوان مرا همچو پسته خندان کرد
کرم به اهل کرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷۹

 

شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد
فروغ لاله سر توبه را چراغان کرد
گسسته بود اگر عقد خوشدلی یک چند
بهار، منتظم از رشته های باران کرد
ز غصه هر گره مشکلی که دلها داشت
شکوفه باز به دندان گوهرافشان کرد
ز ابر چتر پریزاد جلوه گر گردید
چو گل به تخت هوا تکیه چون سلیمان کرد
ز لاله شد در و دیوار، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق

 

خدای تا خم این برکشیده ایوان کرددر او نشیمن ناهید تیر و کیوان کرد
به دست قدرت چوگان حکم و گوی سپهرمیان عرصهٔ میدان صنع گردان کرد
نشاند شعلهٔ خورشید در خزانهٔ شبچراغ ماه ز قندیل مهر تابان کرد
به دار شش جهت انداخت مهرهٔ ایاممحل نامیه در چار طاق ارکان کرد
ارادتش به عطا جسم را روان بخشیدمشیتش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶

 

نمی توان بتو شرح بلای هجران کرد
فتاده ام ببلایی، که شرح نتوان کرد
ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود
غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد
بلای هجر تو مشکل بود، خوش آن بیدل
که مرد پیش تو و کار بر خود آسان کرد
خیال کشتن من داشت وه! چه شد یارب؟
کدام سنگدل آن شوخ را پشیمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱

 

دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
که از هزار خزان، با بهار نتوان کرد
ز آه بلبل شوریده دربدر گردید
نسیم اگرچه دل غنچه را پریشان کرد
نسیم صدق و صفا را دم زلیخا داشت
که شد چو وقت دعا، روی دل به زندان کرد
کجا ز ذوق گریبان‌دریدنش خبرست؟
کسی که سوی چمن رفت و گل به دامان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی