دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
که از هزار خزان، با بهار نتوان کرد
ز آه بلبل شوریده دربدر گردید
نسیم اگرچه دل غنچه را پریشان کرد
نسیم صدق و صفا را دم زلیخا داشت
که شد چو وقت دعا، روی دل به زندان کرد
کجا ز ذوق گریباندریدنش خبرست؟
کسی که سوی چمن رفت و گل به دامان کرد
چه سان شود مژهام آب دیده را مانع
که شعله را نتوان زیر خار پنهان کرد
کسی که مانع قتلم شد از ترحم نیست
ترا ز کشتن من از حسد پشیمان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره دلتنگی و غم دوستان است که از جدایی معشوق به شدت متاثر شدهاند. نویسنده به تاثیرات عمیق عشق و اندوه اشاره میکند، بهطوریکه اشک و غم نمیتواند پنهان بماند. احساسات شدید در این شعر به وضوح حس میشود و به توصیف عشق و اندوهی میپردازد که حتی موجب حسادت و پشیمانی دیگران نیز میشود. نهایتاً، شاعر به نوعی مبارزه با احساسات و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دو روز دوری تو از دوستان، آنقدر سخت و طاقتفرسا بود که هیچ چیزی در دنیا، حتی هزار پاییز، نمیتواند به این اندازه سختی و تلخی را به بار بیاورد.
هوش مصنوعی: به خاطر صدای دلانگیز و غمانگیز بلبل، نسیمی به وجود آمد که هرچند گلها را پریشان کرد، اما همچنان به زیبایی و شور زندگی در آنها افزود.
هوش مصنوعی: نسیم دوستی و پاکی، به مانند زلیخا در زمان دعا، باعث شد که دل از قید و بند رنج و اسارت آزاد شود.
هوش مصنوعی: کجا کسی از شوق و ذوق خبر دارد که چه بر سر گریبانش آمده؟ کسی که به سمت باغ رفته و گلهایی را در آغوش گرفته است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با وجود اشکهایم، مانع از شعلهور شدن آتش درونم شوم، در حالی که نمیتوان آتش را زیر خاری پنهان کرد؟
هوش مصنوعی: کسی که مرا از کشتن بازداشت، به خاطر رحمتش نبود، بلکه از آنجا که به کشتن من حسادت کرد، از این کار پشیمان شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیر غازی محمود رای میدان کرد
نشاط مرکب میمون و گوی و چوگان کرد
زمین میدان بر اوج چرخ فخر آورد
چو شاه گیتی رای نشاط میدان کرد
فلک ز ترس فراموش کرد دوران را
[...]
خدای عز و جل با خدایگان آن کرد
که هرگز آنرا والله شکر نتوان کرد
مقر دولت باقیش قطب گردون ساخت
حضیض همت عالیش اوج کیوان کرد
گذار دیده او را بصیرت دل داد
[...]
نظام دولت و دین آنکه عدل شامل او
زمانه را بخوشی همچو باغ رضوان کرد
عمارت کرم اندر جهان اساس نهاد
بنای بخل بکلی خراب و ویران کرد
مگر بدرگه عالیش آگهی نرسید
[...]
خدای تا خم این برکشیده ایوان کرد
در او نشیمن ناهید تیر و کیوان کرد
به دست قدرت چوگان حکم و گوی سپهر
میان عرصهٔ میدان صنع گردان کرد
نشاند شعلهٔ خورشید در خزانهٔ شب
[...]
نمی توان بتو شرح بلای هجران کرد
فتاده ام ببلایی، که شرح نتوان کرد
ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود
غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد
بلای هجر تو مشکل بود، خوش آن بیدل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.