سپاهِ عشقِ تو مُلکِ وجود ویران کرد
بنای هستیِ عمرم به خاک یکسان کرد
چه گویمت که چه کرده است خواهی ار دانی
بدان که آنچه که ناید به گفتوگو آن کرد
چه کرد عشقِ تو عاجز ز گفتنم آن کرد
به من که دورهٔ شومِ قَجَر به ایران کرد
خدا چو طُرّهٔ زلفت کند پریشانش
کسی که مملکت و ملّتی پریشان کرد
الهی آنکه به تنگِ ابد دچار شود
هر آن کسی که خیانت به مُلکِ ساسان کرد
به اردشیرِ غیورِ درازدست بگو
که خَصم مُلکِ تو را جُزوِ انگلستان کرد
خرابی آنچه به دل کرد والیِ حُسنش
به اصفهان نتوان گفت ظلّ سلطان کرد
چو جغد بر سرِ ویرانههای شاه عباس
نشست عارف و لعنت به گورِ خاقان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و ویرانی که به خاطر آن در زندگی شاعر به وجود آمده است، سخن میگوید. شاعر از تأثیر عمیق عشق بر وجودش میگوید و اینکه چگونه این احساس ضاهر و باطنی او را به نابودی کشانده است. او به دورانی اشاره میکند که دیگران را به خیانت به میهن متهم میکند و به وضعیت نابسامان و پریشانی کشورش در برابر دشمنان اشاره دارد. نهایتاً، او به ناکامیهای والیان و خرابیهای موجود اشاره کرده و از نابود شدن میراث بزرگانی چون شاه عباس lament میکند.
هوش مصنوعی: عشق تو مانند یک سپاه قدرتمند، تمام هستی و وجودم را نابود کرد و پایههای زندگیام را به تلی از خاک تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: به تو چه بگویم که چه بر سرم آمده است؟ اگر میخواهی بدانی، باید بدانی که آنچه نمیشود دربارهاش صحبت کرد، همینگونه انجام میشود.
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری بر من چیره شده که حتی نمیتوانم آن را با کلمات بیان کنم. کاری کردهای که مانند دوران قاجار که بر ایران سایه انداخته، احساس سنگینی و ناامیدی در دل من ایجاد کردهای.
هوش مصنوعی: اگر خدا نیز در جدی و بینظمی زلف تو تردید کند، آن کس که کشور و ملت را دچار آشفتگی کرده، به چه حال خواهد بود؟
هوش مصنوعی: خداوندا، هر کسی که به سرزمین ساسانیان خیانت کند، مستحق سختی و دشواری ابدی باشد.
هوش مصنوعی: به اردشیر شجاع و قوی بگو که دشمن سرزمین تو را به انگلستان تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: خرابی هایی که زیبایی های او بر دل انسان میگذارد، نمیتواند به سادگی دربارهٔ او در اصفهان بیان شود، زیرا او در مقام والایی قرار دارد.
هوش مصنوعی: به محض اینکه جغدی بر روی خرابههای مربوط به شاه عباس نشسته، عارف با تاسف و کنایه به قبر خاقان نفرین میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیر غازی محمود رای میدان کرد
نشاط مرکب میمون و گوی و چوگان کرد
زمین میدان بر اوج چرخ فخر آورد
چو شاه گیتی رای نشاط میدان کرد
فلک ز ترس فراموش کرد دوران را
[...]
خدای عز و جل با خدایگان آن کرد
که هرگز آنرا والله شکر نتوان کرد
مقر دولت باقیش قطب گردون ساخت
حضیض همت عالیش اوج کیوان کرد
گذار دیده او را بصیرت دل داد
[...]
نظام دولت و دین آنکه عدل شامل او
زمانه را بخوشی همچو باغ رضوان کرد
عمارت کرم اندر جهان اساس نهاد
بنای بخل بکلی خراب و ویران کرد
مگر بدرگه عالیش آگهی نرسید
[...]
خدای تا خم این برکشیده ایوان کرد
در او نشیمن ناهید تیر و کیوان کرد
به دست قدرت چوگان حکم و گوی سپهر
میان عرصهٔ میدان صنع گردان کرد
نشاند شعلهٔ خورشید در خزانهٔ شب
[...]
نمی توان بتو شرح بلای هجران کرد
فتاده ام ببلایی، که شرح نتوان کرد
ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود
غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد
بلای هجر تو مشکل بود، خوش آن بیدل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.