گنجور

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸

 

برا امام که بنیاد عمر بر باد است
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
غلام همت آنم که جز محبت تو
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
شنیده‏اید که در حق دوستان علی
سروش هاتف غیبم چه مژده‏ها داد است
که ای ولیّ ولیّ خدا و عترت او
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است‏
تو را ز کنگره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸

 

برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است
ببین به جای که بنشسته‏ای چه بیداد است
به کام تا نرساند مرا هوای امام
نصیحت همه عالم به گوش من باد است
اگرچه شوق حضورش خراب کرد مرا
مقام رتبه من زین خرابی آباد است
حدیث سر نهان که او چراست نهان
دقیقه ‏ایست که هیچ آفریده نگشاد است
در انتظار توأم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۰ - غزل

 

برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است؟
مرا فتاده دل از ره ترا چه افتادست؟
به کام تا نرساند مرا لبش چو نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
ترا نصیب نصیب همین کرده است و این دادست
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی

 

بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است

درون پردهٔ او نغمه نیست فریاد است

زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست

من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است

درفش ملت عثمانیان دوباره بلند

چه گویمت که به تیموریان چه افتاد است

خوشا نصیب که خاک تو آرمید اینجا

که این زمین ز طلسم فرنگ آزاد است

هزار مرتبه کابل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۱۷ - و برای او علیه الرحمه

 

دو روز گردلی از عیش دهر آباد است
چه جای خنده که این خانه سست بنیاد است
در این سراچه فانی خوشا به حال کسی
که او ز بندگی روزگار آزاد است
چراغ عمر که روشن از اوست شام حیات
هنوز صبح نگردیده کشته باد است
نبسته طرف کسی از رفاقت نااهل
به احتیاط بزن مشت راکه فولاد است
ز مهربانی بی‌اصل او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی