گنجور

 
سلیم تهرانی

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است

چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است

دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را

به عندلیب بگویید این چه فریاد است

کسی نمانده که گیرد خبر ز حال کسی

به باغ نوحه ی قمری ز فوت صیاد است

به کار خویش همه محکم اند اهل جهان

برای مخزن خود غنچه قفل فولاد است

غبار گشت و ز سرگشتگی خلاص نشد

چه شورش است که در خاک آدمیزاد است؟

کسی ندیده ز خوبان وفا، مکش آزار

ببین چه قهقهه ای کبک را به فرهاد است

به حسن بت چو برهمن تعجب من دید

به خنده گفت که این رتبه ای خداداد است

به کوی او که رساند سلیم خاک مرا؟

اگر کسی زند آبی بر آتشم، باد است

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
کلیم

جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد است

ز یمن جور تو اقلیم درد آباد است

اجل ز هر غمم آسوده کرد و دانستم

که شمع را اگر آسایشی است از باد است

به آن رسیده که رامم شود، رمش ندهی

[...]

طالب آملی

نه خاطری ز من آسوده نی دلی شاداست

وجود ناقص من چشم زخم ایجاد است

نفس نمانده که با نوحهٔ بر آمیزم

وگرنه زیر لبم موج خیز فریاد است

توئی تو انجمن افروز خاطری ایگل

[...]

طغرای مشهدی

دلم ز قید پریدن همیشه آزاد است

دو بال بر تن من، چون دو دست صیاد است

شود ز سایه تصویر، با زمین یکسان

عمارت دل ما بس که سست بنیاد است

کسی نماند که از جور آسمان نگریست

[...]

فیض کاشانی

برا امام که بنیاد عمر بر باد است

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

غلام همت آنم که جز محبت تو

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

شنیده‏اید که در حق دوستان علی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
واعظ قزوینی

دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است

چراغ مجلس تصویر، ایمن از باداست

دل شکسته، چه غم دارد از حوادث دهر؟

که بیم سیل کشد، خانه یی که آباد است!

بکن حذر ز ضعیفان، به زور خویش مناز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه