گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ایی» - صفحهٔ ۳

 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۴

 

نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی

بدان امید که تشریف وصل فرمایی

در آرزوی دمی ام که هم دمی یابم

مگر خلاص شوم از عذاب تنهایی

زهی سعادت و دولت اگر شبی، روزی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۶

 

شب مفارقت و روز هجر و تنهایی

که را بود به چنین شب دل شکیبایی

اگرچه از شب دیجور خود گرفته ترست

ملالت سوزندگانِ شیدایی

چه سود کان بت یوسف جمالِ بی رحمت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۹۰ - وقال ایضاً فی الموعظة والنصیحة

 

مرا دلیست ز انواع فکر سودایی

که هیچ گونه رهش نیست سوی دانایی

سرش ز دایره بیرون و پایش از مرکز

چو چرخ مانده معلق ز زیر بالایی

گهی حوالت دادوستد بطبع کند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۹۲ - و قال ایضاً

 

بزرگوارا در انتظار بخشش تو

نمانده است مرا بیش از این شکیبایی

سه شعر رسم بود شاعران طالع را

یکی مدیج و دوم قطعۀ تقاضایی

اگر بداند ثنا و اگر نداد هجا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۸

 

هزار حیف که در بوستان رعنایی

شریک نکهت گل شد نسیم هرجایی

به چشم مرغ چمن، داغ سنگ بر پهلو

نکوترست بر سر گل ز تماشایی

نماند از مژه محروم، دیده ساغر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸

 

برای دیدن رویت خوش است بینایی

ز بهر نام تو آید به کار گویایی

نشسته بر در گوش است جان ما شب و روز

بدان هوس که اشارت بدو چه فرمایی

ز حسن روی تو رضوان امید می‌دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۸

 

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

کجا کند چو تویی یاد چون منی هیهات

همی پزم پی تسکین خویش سودایی

هزار بوسه زنم ز آرزوی پابوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۲

 

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

زمان وصل بسی کوته است و هجر دراز

دگر نماند درین محنتم شکیبایی

برون فتاد دلم بی رخت ز پرده صبر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۷۹

 

خوش آن زمان که چو بخت از درم فراز آیی

غمم ز دل ببری چون جمال بنمایی

رهی که بر دل من غم گشود بربندی

دری که بر رخ من بخت بسته بگشایی

مرا تو بخت بلندی از آن ز من دوری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۴۶

 

اگر شبی ز جمالت نقاب بگشائی

بچهره خلوت عشاق را بیارائی

ز عید رسمی مردم چه حاصل است مرا

خجسته عید من آندم که روی بگشائی

اگر کشش نکند جذبه عنایت تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶۷

 

خجسته عید من آندم که چهره بگشائی

هلال عید ز ابروی خویش بنمائی

رسید عید و بهار آمد و جهان خوش شد

ولی چه سود از اینها مرا تو میبائی

اگر حدیث تو نبود چه حاصل از گوشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

[۱] [۲] [۳]