گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «انباشد»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱

 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ

به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاق

 

همیشه تا سپر مهر زرفشان باشد

غلام سایهٔ چتر خدایگان باشد

جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق

که پادشاه جهانست تا جهان باشد

سزد که سر به فلک در نیاورد ز علو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۹

 

مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد

که آب صیقل خاک است تا روان باشد

مده غبار به خاطر زخاکساری راه

که چشم صدرنشینان بر آستان باشد

به بلبلی که بدآموز شد به کنج قفس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶۰

 

زبستگی دل آگاه شادمان باشد

که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد

شکسته پایی من برفلک گران باشد

پیاده هر که رودبار کاروان باشد

قدم برون منه از خودکه تیر کجرفتار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶۱

 

ز چهره حال دل زار من عیان باشد

که از شکستن دل رنگ ترجمان باشد

ز عمر رفته مراآه حسرت است نصیب

که گرد لازم دنبال کاروان باشد

ز عمر چشم اقامت مدار با قد خم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۹

 

مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد

چو حلقۀ کمرت با تو در میان باشد

گر استخوانِ تنم هم چو سرمه خاک شود

هنوز بویِ تو ام در مشامِ جان باشد

چه گونه صورتِ شیرین هنوز در سنگ است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۰

 

مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد

نه هم چو مدّعیان بر سرِ زبان باشد

گر اتّصال نباشد به جسم چتوان کرد

خلاصۀ دل و جان با تو در میان باشد

تمام عشقِ تو باری مرا ز من بستد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی