دلم به وصل تو روزی که شادمان باشد
به روزگار مرا روز خوش همان باشد
به خاک پای تو جانا قسم که در پایت
کنم نثار گرم صد هزار جان باشد
دل من از غم تو تا به کی بود غمگین
دل رقیب ز تو چند شادمان باشد
روا مدار ازین بیش و بیش ازین مپسند
که عاشق از تو چنین، بلهوس چنان باشد
گلی چو آن گل عارض مهی چو آن مه رخ
نه بر زمین بود و نه بر آسمان باشد
بود چو دشمن یاران، رفیق یار آن به
که یار من نبود یار دیگران باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که هیچ کس جز معشوقش نمیتواند در دل او جا بگیرد و او نمیتواند به آسانی از او جدا شود. شاعر با اشاره به زیباییهای معشوق، میگوید که هیچ زیبایی دیگری به اندازه او در چشمش نمیآید و اگرچه دیگران به زیباییهای دیگر اشاره میکنند، اما او تنها تصویر معشوقش را در ذهن دارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر دیگران او را به ترک عشقش تشویق کنند، نخواهد توانست این کار را بکند. عشق او عمیق و غیرقابل انکار است.
هوش مصنوعی: دلم روزی را میخواهد که با تو همراه باشد و آن روز برای من به اندازه خوشبختی و شادی در زندگیام ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: به خاک پای تو قسم، عزیزم، که اگر بتوانم، جانم را فدای تو میکنم، زیرا دلیری و عشق من به تو از هر چیز دیگری بیشتر است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم تو هرگز خوشحال نخواهد شد و نمیداند تا کی این حالت ادامه دارد؛ اما دل رقیب، با وجود تو، به چه اندازه میتواند شاد باشد.
هوش مصنوعی: بهتر است از این حد فراتر نروی و بیش از این نپسندی، زیرا عاشق نمیتواند از تو اینگونه بدون توجه و بیاراده باشد.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به زیبایی و جاذبهای فراتر از عادی. گلی که توصیف شده به گونهای است که نه تنها در زمین جذاب است بلکه زیباییاش به آسمان هم سرایت کرده و فراتر از معمول انسانی و طبیعی است. در واقع، به نظر میرسد که وجود و زیبایی این گل به قدری خاص و منحصر به فرد است که نمیتوان آن را در یک مکان خاص محدود کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که دشمنان دوست شوند، بهتر است که رفیق من کسی باشه که با دوستان دیگر هم دوستی نکند تا اینکه تنها به دوستی دیگران بپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازهام چو ببینی مگو «فراق فراق»
[...]
ندیدم اَمرد سی ساله چون تو در عالم
عجوبهای چنین، آخرالزّمان باشد
اگر دو دست تو یک هفته در قَفا بندند
به هفتهٔ دگرت ریش تا میان باشد
مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
چو حلقۀ کمرت با تو در میان باشد
گر استخوانِ تنم هم چو سرمه خاک شود
هنوز بویِ تو ام در مشامِ جان باشد
چه گونه صورتِ شیرین هنوز در سنگ است
[...]
همیشه تا سپر مهر زرفشان باشد
غلام سایهٔ چتر خدایگان باشد
جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق
که پادشاه جهانست تا جهان باشد
سزد که سر به فلک در نیاورد ز علو
[...]
به پیش، صحنک ماهیچه چون عیان باشد
محقرست اگر صد هزار نان باشد
برای قیمه کشیدن نخود اولیتر
بلی چو مصلحت مطبخی در آن باشد
به وقت کله بریان زبان به چشم کنید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.