گنجور

اشعار مشابه

 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۶

 

به راه راست توانی رسید در مقصود

تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست

تو چوب راست بر آتش دریغ می‌داری

کجا به آتش دوزخ برند مردم راست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - درموعظه و پند

 

سرای خانه گیتی که خانه دودراست

در دو اساس اقامت منه که رهگذر است

تو کدخدایی این خانه می‌کنی، غلطی

تو را مقام اقامت به خانه دگر است

مجال عمر تو چندانکه می‌شود کمتر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مدح سلطان اویس

 

باز این منم که دیده بختم منورست

زان خاک ره، که سرمه خورشید انوار است

باز این منم که قبله گهم ساخت آسمان

زان آستان که قبله خاقان و قیصر است

باز این منم نهاده سر طوع و بندگی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است

 

مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است

که چون بجلوه در آئی حجاب من نظر است

به نوریان ز من پا به گل پیامی گوی

حذر ز مشت غباری که خویشتن نگر است

نوا زنیم و به بزم بهار می سوزیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۸ - دختر ناکام

 

چه شد که نرگس مستش ز آب دیده تر است

چه شد که لالهٔ رویش به رنگ معصفر است

چرا سعادت از‌بن تازه دختر ناکام

بریده مهر و از او سال و ماه بی‌خبر است

نه روی خانه - نه یارای دیدن یاران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۶

 

شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است

که شام تا سحرم زلف یار در نظر است

چگونه تیره نباشد رخم که شمع مراد

نمی فروزد ازین آتشی که در جگر است

مگو که چند شوی بی خبر ز مستی عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۱

 

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است

فدای بکر مویت گرم هزار سر است

چه حالت است که بردیم گنج و رنج نبود

بگوی دوست مگر بخت نیک راهبر است

ر است هدیه این رو به اولین قدمی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قطعات » شمارهٔ ۱۷

 

اگر ز سهم حوادث مصیبتی رسدت

درین نشیمن حرمان که موطن خطر است

مکن به دست جزع خرقه صبوری چاک

که فوت اجر مصیبت مصیبتی دگر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح خواجه عصمت بخارایی که استاد خیالی بوده

 

در این سراچهٔ فانی که منزل خطر است

به عیش کوش که دوران عمر در گذر است

بر آر پیش ز مستی سر از شراب غرور

چرا که حاصل کار خمار دردسر است

اگر چه جرعهٔ جام جهان فرح بخش است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خیالی بخارایی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۶

 

دریغ نعمت وصل بتان که در گذر است

خوشست لؤلؤ رنگین و بحر پرخطر است

بهار و باغ و گل و عندلیب سرخوش مست

زتندباد خزانی هنوز بی خبر است

مجو زنخل محبت ثمر بجز حرمان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » اضافات » شمارهٔ ۲۲

 

فضا و ساحت عدلیه یارب از چپ و راست

تهی ز مردم دین دار و دین پرست چراست

بنای کج نشود راست گفته اند ولیک

بدست کج منشان این بنای کج شده راست


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی