گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

چه شد که نرگس مستش ز آبِ دیده تر است

چه شد که لالهٔ رویش به رنگ معصفر است

چرا سعادت از‌ین تازه‌دختر ناکام

بریده مهر و از او سال و ماه بی‌خبر است

نه روی خانه، نه یارای دیدن یاران

اسیر کنج خرابات و خوار و دربدر است

ز بی‌وفایی صیاد بلهوس این مرغ

از آشیانه جدا، خسته‌بال و کنده‌پر است

چه شد که این چمن نوشکفته گشته خراب

«‌بهار» این همه تقصیر مادر و پدر است