مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است
حدیث اهل محبت ز عالم دگر است
بیا که موسم گل چون نسیم در گذر است
بط شراب چو طاووس مست جلوه گر است
ز رفتن شب و وقت گل چراغ چه غم
پیاله گیر که فصل شکوفه ی سحر است
حریف کاسه ی چشم سیاه مست تو نیست
دلم که از گل رعنا تنک شراب تر است
ازان همیشه سر من به زیر بال خود است
که از هما به خودم اعتقاد بیشتر است
برای رفتن دوزخ بهانه می خواهم
بهشت ورنه مرا جای خانه ی پدر است
کجاست خرقه که خاشاک خشک پیکر ما
ز برق ابر سیاه سمور در خطر است
ره نسیم چمن بس که از قفس بستند
گذشت فصل گل و عندلیب بی خبر است
بهشت باده پرستان سلیم پای خم است
به این دلیل که میخانه عالم دگر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیتهای آن صحبت میکند. شاعر به زیبایی و لذتهای دنیای عشق اشاره دارد و احساسات عمیق خود را تقدیم به معشوق میکند. او به بهار و شکوفایی گلها اشاره میکند و از گذر زمان و شبهای تار lament میکند. شاعر همچنین به رابطهاش با عشق و میگساری میپردازد، به نوعی بیان میکند که عشق و لذتهای آن از هر چیز دیگر مهمتر است. او به جستجوی جایگاهی در بهشت و دوری از دوزخ اشاره میکند و در نهایت بر این باور است که میخانه و عشق او، عالم دیگری را تشکیل میدهد.
هوش مصنوعی: سخن من از رازهای دو جهان، بالاتر است؛ زیرا داستان و گفتار واقعی عشق و محبت از دنیای دیگری سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: بیا که فصل گل به سر میرسد و همچون نسیمی در حال عبور است. باده مانند طاووسی مست و زیبا به نمایش درآمده است.
هوش مصنوعی: با رفتن شب و زمان گل، از روشنایی چراغ غمگین نباش، چرا که فصل شکوفههای صبح است.
هوش مصنوعی: دل من به زیباترین گلها شادابی و نشاط بیشتری دارد و هیچ کس نمیتواند با زیبایی تو و جذابیت چشمان سیاه و醉 آن رقابت کند.
هوش مصنوعی: همیشه سرم را به زیر بال خود میبرم زیرا به خودم و تواناییهایم بیشتر از هر چیزی دیگر باور دارم.
هوش مصنوعی: برای رفتن به دوزخ دلیلی میخواهم، چون در بهشت نمیمانم، زیرا جای من در خانه پدرم است.
هوش مصنوعی: کجاست آن زیرپوش که ما را از خطر رعد و برق ابرهای تیره و سیاه محافظت کند؟ ما به شدت آسیبپذیریم.
هوش مصنوعی: نسیم چمن به قدری درختان را در قفس نگه داشته است که فصل گل گذشته و پرنده هم از این موضوع بیخبر است.
هوش مصنوعی: بهشت واقعی برای کسانی که به نوشیدن باده علاقه دارند، در کنار خم شراب است. زیرا در این دنیا، میخانه و لذتهای آن متفاوت و متمایز از آنچه در یک جهان دیگر وجود دارد، است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در این قصیده که گفتم من اقتفا کردم
باوستاد لبیبی که سیدالشعراست
بر آن طریق بنا کردم این قصیده که گفت:
«سخن که نظم کنند آن درست باید و راست »
اگرچه ناموران را تفاخر از هنرست
تفاخر هنر از شهریار نامورست
جلال دولت عالی جمال ملت حق
که پادشاه جهان است و خسرو بشرست
اگر زمانه بنازد ز عدل او نه شگفت
[...]
قوی دلی که به خلق و به خلق گل شکر است
ز خلق و خلقش چون گل شکر در آب تر است
ثبات دولت او جان صورت امل است
شعاع خنجر او نور دیده ظفر است
همای همت او ظل مردمی گسترد
[...]
به راه راست توانی رسید در مقصود
تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست
تو چوب راست بر آتش دریغ میداری
کجا به آتش دوزخ برند مردم راست
شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
که شام تا سحرم زلف یار در نظر است
چگونه تیره نباشد رخم که شمع مراد
نمی فروزد ازین آتشی که در جگر است
مگو که چند شوی بی خبر ز مستی عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.