گنجور

ادیب صابر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲

 

اگر چه عشق بتان سر به سر بلا باشد

دلم به عشق همه ساله مبتلا باشد

دلم بلای من و عاشقی بلای دل است

بلا که دید که همواره در بلا باشد

غلام قامت آنم که قامتم همه سال

[...]

ادیب صابر
 

مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲

 

پناه ملک جهان شهریار روی زمین

تویی که حکم تو بر آسمان روا باشد

جواب امر ترا آسمان دهد لبیک

اگر چو کوه سما قابل صدا باشد

سپهر جاده مقصود خود نیابد باز

[...]

مجد همگر
 

مجد همگر » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۵

 

کسی که در کنف سایه خدا باشد

همیشه بر همه مقصود پادشا باشد

تراست این همه اقبال و باشد آن کس را

که برکشیده و بگزیده خدا باشد

درت چو بر رخ خواهندگان گشاده شود

[...]

مجد همگر
 

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۳

 

هزار خویش که بیگانه از خدا باشد

فدای یک تن ِ بیگانه کآشنا باشد

سعدی شیرازی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳

 

علی الصباح به روی تو هر که برخیزد

صباح روز سلامت بر او مسا باشد

بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی

ولی چنین که تویی در جهان کجا باشد

سعدی شیرازی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۹

 

در آن هجوم که یار تو پادشا باشد

غم گدا که بود، زیر پاکرا باشد؟

منم به سوز و گدازش، به یاد سیم برت

چو مفلسی که هوسناک کیمیا باشد

یگانه با تو چنانم که در جدایی تو

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

دلی که با سر زلف تو آشنا باشد

گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد

اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان

تو خود معاینه دانی که بی‌وفا باشد

به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق

[...]

اوحدی مراغه‌ای
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰

 

دلی که شیفته یار دلربا باشد

همیشه زار و پریشان و مبتلا باشد

بلی عجب نبود گر بود پریشان حال

گدا که در طلب وصل پادشا باشد

بهانه تو رقیب است و نیست این مسموع

[...]

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۵۹

 

فراز تخت معانی چو کوس فضل زنم

سبق ز جمله اقران خود مرا باشد

عنایت و کرمت گر شود پذیر فتار

سپهر در صدد بندگان ما باشد

برای یک دو سه بی دست و پای گاه سخن

[...]

سلمان ساوجی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴

 

بتی که خاطر او لازم جفا باشد

چه لازمست که با او مرا وفا باشد

چرا تو جرم کنی و خطا نهی بر ما

مکن خطا که بد از نیکوان خطا باشد

تو پادشاه جهانی و من گدای درت

[...]

جهان ملک خاتون
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱

 

به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت‌شناس

به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد

لطیفه‌ای به میان آر و خوش بخندانش

به نکته‌ای که دلش را بدان رضا باشد

پس آنگهش ز کرم این قدر به لطف بپرس

[...]

حافظ شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۲

 

به خاک دیر جبینی که آشنا باشد

اگر به کعبه رود روی بر قفا باشد

نشاط هردو جهان بی حضور دل بادست

بجاست تخت سلیمان چودل بجا باشد

چونیست نشأه مستی ز پادشاهی کم

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۳

 

خوش است حس که در پرده حیا باشد

که بدنماست پریزاد خودنماباشد

برهنگی نشود پرده شرافت ذات

چه نقص دارد اگر کعبه بی قبا باشد

کلید صد در بسته است جنبش نفسش

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۶۰

 

مس وجود مرا درد کیمیا باشد

طلای بی غش من درد بی دوا باشد

حصار عافیت من شده است درویشی

دعای جوشن من نقش بوریا باشد

ز آشنایی مردم، گزیده هر کس شد

[...]

صائب تبریزی