گنجور

 
سلمان ساوجی
 

فراز تخت معانی چو کوس فضل زنم

سبق ز جمله اقران خود مرا باشد

عنایت و کرمت گر شود پذیر فتار

سپهر در صدد بندگان ما باشد

برای یک دو سه بی دست و پای گاه سخن

مرا چه رنجه کنی این سخن روا باشد

که از مکاره عنف توام عنا آمد

هم از مکارم لطف توام شفا باشد

دراز نمی‌کنم قصه کوته اولیتر

بقای عمر تو خواهم که دائما باشد

دعای زنده دلانت رفیق باد و جلیس

همیشه تا که فلک قبله دعا باشد

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.