گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ - خطاب به خواجه قوام‌الدین ابوالقاسم

 

تا سرا پرده زد به علیینقدر صدر اجل قوام‌الدین
از پی آبروی راهش راآب زد ز آبروی روح امین
وز پی قدر خویش صدرش رابست روح‌القدس به عرش آذین
شد عراق از نگار خامهٔ اوخوش لقا چون نگار خانهٔ چین
در شکر خواب رفت فتنه ازواز سر اندیب تا به قسطنطین
دولتش بر کسی که چشم افگندنیز در ابرویش نبینی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴۰

 

ای به عین حقیقت اندر عینباز کرده ز بهر دیدن عین
پیش عین تو عین دوست عیانتو رسیده به عین و گویی این
چون تو آید ز عین تو همه توایستاده چو سد ذوالقرنین
تا تو گویی تو آن نه تو تو توییآن تو از تو دروغ باشد و مین
کی مسلم بود ترا توحیدچون که اثبات می کنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵۲

 

ای خرد را جمال و جان را زینذکر و شعر توام چو دین و چو دین
به دو وزنم ستوده در یک بیتبه دو بحر آب داده از یک عین
من ز شعر تو دیده موسی‌واردر یکی بیت مجمع‌البحرین
بلبلم خوانده‌ای و سیمرغممن خود از ناقصی غرب‌البین
پیش چشم و دل عزیز توامچون همی بینیم به رای العین
گر نیایم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹۰ - در هجو رشید وطواط

 

خواجه موشی است زیر بر به کمینگربه چشم و پلنگ خشم از کین
گربهٔ موش گون بسی دیدیاین یکی موش گربه چشم ببین


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۷ - زین‌الدین عبدالله از استر افتاده و حکیم به عیادت او نرفته بود این قطعه در عذر تقصیر خویش گفته

 

ای بزرگی که از شمایل و قدرملک را زینتی و دین را زین
نور رای تو فالق الاصباحکف و کلک تو مجمع‌البحرین
روزی خلق تو به یوم‌الدینگشته در ذمت سخای تو دین
زاسمان تا به پایهٔ شرفتاز زمین تا به آسمان مابین
سقطهٔ تو سواد مسکون راای ز سکانش چون سواد از عین
به من از کربت و بلا آوردکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ - در مدح فخرالسادات مجدالدین ابوطالب نعمه

 

آیت مجد آیتی است مبینمنزل اندر نهاد مجدالدین
سید و صدر روزگار که هستز آل یاسین چو از نبی یاسین
میر بوطالب آنکه مطلوبشنیست در ملک آسمان و زمین
آنکه در شان او ثنا منزلوانکه در ذات او کرم تضمین
آنکه بی‌داغ طوع او نکشدتوسن روزگار بار سرین
وانکه از چرخ جود او بشکستخازن کوهسار مهر دفین
رای او دامن ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

ای جهان را جمال و جاه تو زیناسم و رسم تو اسم و رسم حسین
در و دست تو مقصد آمالدل و طبع تو مجمع‌البحرین
عرصهٔ همتت چنان واسعکه در آن عرصه گم شود کونین
نزد عهدت وفا برابر دینپیش طبعت عطا برابر دین
حال من بنده و حوالت منگشت آب حیات و ذوالقرنین
ای چو الیاس و خضر بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ - فخرالدین خالد قطعه‌ای به مطلع زیر به انوری نوشته و او را مدح گفته انوری در جواب فخرالدین قصیدهٔ ذیل را گفته و پسر او را که طفل بوده ستوده

 

و علیک السلام فخر الدینافتخار زمان و فخر زمین
ای نهفته مخدرات سخنتچهره از ناقد گمان و یقین
ای تلف کرده منفقان سخاتدر هم آوردهٔ شهور و سنین
سخرهٔ داغ و طوق عرق شماستسخن از گردن و سخا ز سرین
سخنت رفت یا تو خود بردیبه طفیل خودش به علیین
باری از گفتهٔ تو باید گفتکه ز تزویر نیستش تزیین
ناپذیرفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ - مدح ملک‌الاسخیا ابوالمفاخر امیر فخرالدین

 

افتخار زمان و فخر زمینبوالمفاخر امیر فخرالدین
آنکه در دست او سخا مضمروانکه در کلک او هنر تضمین
آسمانیست آفتابش رایآفتابیست آسمانش زین
آن بلنداختری که پیش درشخاک‌بوسند اختران به جبین
گفته عقلش به کردها احسنتکرده حرفش به گفته‌ها تحسین
آن دبیرست کز قلم بفزوددفتر تیر چرخ را تزیین
وان جوادست کز سخا بشکستبه ترازوی حرص‌بر شاهین
در زوایای دولت از حزمشحصنها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ - در مدح ناصرالدین طاهربن مظفر

 

صاحب روزگار و صدر زمیننصرت کردگار ناصر دین
طاهربن المظفر آنکه ظفرهست در کلک و خاتمش تضمین
آنکه بی‌داغ طاعتش تقدیرناید از آسمان به هیچ زمین
وانکه بی‌مهر خازنش در خاکننهد آفتاب هیچ دفین
قدرش را بر سپهر تکیه زندقاب قوسین را دهد تزیین
ور قلم در جهان کشد قهرشبارز کون را کند ترقین
رای او چون در انتظام شوددختر نعش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۳

 

ای جمال تو رشک حورالعین
روح را کوی تست خلد برین
تا پدید آمد آفتاب رخت
شرمسارست آسمان ز زمین
گرچه زلف تو داده یاری کفر
روی خوب تو کرده پشتی دین
وصل ما خود کی اتفاق افتد
تو توانگر بحسن و من مسکین
دور خوبی چو روزگار گلست
تکیه بر نیکویی مکن چندین
در فراقت همی کنم بسخن
این دل بی قرار را تسکین
همچو خسرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۸

 

یکدمک پیش ما بیا بنشین

تا بچندت جفا بود آئین

از غمت عاشقان دل شده را

آه جانسوز و اشگ خونین بین

شاید ار رحم در دلت باشد

کندت درد نالهای حزین

بنشین یک دم آتشی بنشان

بنشان آتشی دمی بنشین

پرسشی گر کنی غریبی را

کم نگردد ترا بدان تمکین

یکدمک یکدمک چه خواهد شد

جان من جان من بپرس و به بین

زار و بیچاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴۳

 

حبذا صدر صفحه‌ای که به است
به همه بابی از بهشت برین
میزند نور شمسه‌اش چون صبح
خنده بر ما و زهره و پروین
وصف نقش و نگار دیوارش
سخن ساده می‌کند رنگین
از نبات است اصل ترکیبش
زان نماید نهاد او شیرین
به نبات حسن بر آمده است
خردش زان همی کند تحسین
قطعه‌ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۲ - د‌ر مدحت عمدهٔ الخوانین العظام شمس الدین خان افغان می‌فرماید

 

آفتاب زمانه شمس‌الدین

ای قدر قدر آسمان تمکین

مهر بارای روشن توسها

چرخ با اوج درگه تو زمین

کوه با عزم تو چو کاه سبک

کاه با حزم تو چوکوه متین

تیغ تو عزم‌ فتنه‌ را نشتر

خشم تو چشم خصم را زوبین

نامی از جود تست ابر بهار

گامی از کاخ تست چرخ برین

خاتمی هست حکم محکم تو

کش بود آفتاب زیر نگین

سرورا حسب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۷

 

خوش بود خاصه فصل فروردین

بادهٔ تلخ و بوسهٔ شیرین

بوسهٔ‌ گرم کز حلاوت آن

یک طبق انگبین چکد به زمین

بادهٔ تلخ‌کز حرارت او

مور گیرد مزاج شیر عرین

گر تو گویی ‌کدام ازین دو بهست

گویمت هر دو به همان و همین

آن یک از دست‌ گلرخی زیبا

وین یک از لعل شاهدی نوشین

خاصه چون ترک پاکدامن من

مهوشی دلکشی درست آیین

سیم خد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - در وصف قصر خاقان کمال‌الدین محمود

 

قصر فرخندهٔ کمال‌الدین
هست در خرمی چو خلد برین
روضهٔ مجد و بیضهٔ دولت
کعبهٔ عز و قبلهٔ تمکین
در خوشی از نگارخانهٔ او
طیره گشته نگارخانهٔ چین
از تصاویر او خجل ماند
در قصور بهشت حور العین
سطح او باستاره کرده قران
صحن او با زمانه گرفته قرین
گر نباشد بهار، ساحت او
نوبهاریست پر گل و نسرین
آسمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح ملک اتسز

 

مقتدای همه زمان و زمین
شاه غازی، علاء دولت و دین
پادشاه بوالمظفر اتسز، آنک
هست در حکم او زمان و زمین
آنکه اجرام هفت گردون را
خدمت اوست پیشه و آیین
آنکه شاهان هفت کشور را
حضرت او بستر و بالین
همتش را ستاره زیر عنان
حشمتش را زمانه زیر نگین
ای ز آثار عدل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۹۶

 

شد خراسان به‌سان خلد برین
در راحت گشاد روحِ امین
تا رسید از عراق خرم و شاد
سیف دولت امیر شمس‌الدین
آن امیری که رای روشن او
خاتمِ مُلک را شدست نگین
اجل آنجاست کاو کشید کمان
نصرت آنجاست کاو گشاد کمین
پیش سلطان ملک‌که بود چو او
به قبول و به حشمت و تمکین
در عزیزی چو او کرا دارد
برکیارق که هست شاه زمین
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۹۸

 

عید قربان و ماه فروردین
هر دو با یک دگر شدند قرین
شد مُصلّی از آن چو چرخ بلند
شد گلستان ازین چو خُلد برین
آن زمین لانه‌رنگ کرد از خون
وین پر از لاله کرد روی زمین
راغ از آن پر عقیق و مرجان شد
باغ از این پربنفشه و نسرین
زینت و منبرست زینت آن
نرگس و سوسن است تحفهٔ این
جشن آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۶۴

 

سر برافراخت بر سپهر برین
مهد میمون پادشاه زمین
زبده مکرمت زبیده وقت
مریم روزگار و عصمت دین
آنک در خانقاه عصمت او
درس تشریف خواند روح امین
وانکه حکمش ز حلقه بیرون کرد
چرخ پیروزه رنگ را چو نگین
ای به عدل و سخا رسانیده
رایت ملک را به علیین
نابسوده صبا ز حرمت تو
زلف شمشاد و عارض نسرین
چرخ در عهد تو ندیده بهم
سینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۶۵

 

دوش در وقت آنک ضلّ زمین
کرد بر موکب شعاع کمین
راست گفتی مظلّه ای ست سیاه
سر برافراخته به چرخ برین
دیدم اطراف ربع مسکون را
از سیاهی چو کلبه مسکین
آسمان چون زمین مجلس شاه
جلوه گاه جمال حورالعین
قدح می درو سُکرَّه ماه
طبق نقل خوشه پروین
یا بکردار رقعه شطرنج
روی در روی کرده تاج و معین
راست چون پیش شاه رخ به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی