گنجور

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ - در مدح شمس‌الدین بهروز

 

ای بر اعدا و اولیا پیروزدر مکافات این و آن‌شب و روز
بر یکی جود فایضت غالبوز دگر جاه قاهرت کین‌توز
بذل نزدیک همت تو چو وامکرمت وام تو ز شکر اندوز
داده بی‌میل و کرده بی‌کینهدور این مایه‌ساز صورت‌سوز
قالب دوستانت را دل شیرحال دشمنانت را سگ و یوز
ای بحق هر دو تصرف تومالک هر دوی بدر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۸

 

این غزل یک دو نوبت از سرسوزبلبلی باز گفت در نوروز
کای گل تازه روی خندان لبوی دلارای بوستان افروز
گر بدانستمی که فرقت تواینچنین صعب باشد و دلسوز
از تو خالی نبودمی یکدموز تو دوری نجستمی یک روز
من چنین از تو دور و بر وصلتخار سر تیز از آن صفت پیروز
در دلم زان دراز سوختنیستاین همه زخم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶

 

بی‌جمال تو، ای جهان افروزچشم عشاق، تیره بیند روز
دل به ایوان عشق بار نیافتتا به کلی ز خود نکرد بروز
در بیابان عشق پی نبردخانه پرورد لایجوز و یجوز
چه بلا بود کان به من نرسید؟زین دل جانگداز درداندوز
عشق گوید مرا که: ای طالبچاک زن طیلسان و خرقه بسوز
دگر از فهم خویش قصه مخوانقصه خواهی؟ بیا ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » عشاق‌نامه » فصل اول » غزل

 

بی جمال تو، ای جهان افروزچشم عشاق تیره بیند روز
دل به ایوان عشق بار نیافتتا بکلی ز خود نکرد بروز
در بیابان عشق ره نبردخانه پرورد «لایجوز» و «یجوز»
چه بلا بود کان به من نرسید؟زین دل جان گداز درداندوز
عشق می‌گویدم که: ای عاشقچاک زن طیلسان و خرقه بسوز
دیگر از فهم خویش قصه مخوانقصه خواهی، بیا ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح شمی الدین وزیر

 

هست ایام شمس دین نوروز
هست بر کامها دلش فیروز
روز حاسد ز کین او چون شب
شب ناصح ز مهر او چون روز
چرخ بیدادگر ز هیبت او
کرده جامه کبود و قامت کوز
سروری با طبیعتش مقرون
مهتری در جبلتش مر کوز
پشت و روی مخالفان گشته
چفته و زرد چون کمان و چو توز
ای بقدر آسمان مهر آرای
وی برای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط