گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۸

 

یاد دارم ز پیر دانشمندتو هم از من به یاد دار این پند
هر چه بر نفس خویش نپسندینیزبر نفس دیگری مپسند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - طعنه بر علمای دنیاجو

 

ای سنایی ز جسم و جان تا چندبرگذر زین دو بی‌نوا در بند
از پی چشم زخم خوش چشمیهر دو را خوش بسوز همچو سپند
چکنی تو ز آب و آتش یادچکنی تو ز باد و خاک نوند
چکنی بود خود که بود تو بودکه ترا در امید و بیم افگند
تا بوی در نگارخانهٔ کننرهی هرگز از بیوس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۲

 

با دلی رفته به استسقاکه معاصیش هیچ غم نکند
با چنین دل چه جای بارانستکابر بر تو کمیز هم نکند
با همه خلق جهان گر چه از آنبیشتر بی‌ره و کمتر به رهند
تو چنان زی که بمیری برهینه چنان چون تو بمیری برهند


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۰۴ - در عارضهٔ خاتون عصمةالدین رضیةالملوک

 

گر خداوند عصمةالدین راعارضه رنجه داشت روزی چند
آن بدان از بد ستارهٔ نحسیا جفای سپهر بد پیوند
دولتی داشت بس به غایت تیزچون قضا قادر و چو چرخ بلند
بخت بیدار مهربانش گفتکه بود در کمال بیم گزند
دفع چشم بد جهانی راهمچنین نرم نرم و خنداخند
داشت از روی مصلحت دو سه روزدل او را که شاد باد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۱۳ - در وصل سرای مجدالدین ابوالحسن

 

ای نمودار آفتاب بلندگشته ایمن چو آسان ز گزند
صورت فتح و قبهٔ ظفریاین‌چنین دلگشای دشمن بند
ساحتت آب قندهار ببردصنعتت بیخ نوبهار بکند
سقف تو با سپهر همسایهصحن تو با بهشت خویشاوند
آسمانی که نیستت همتایا بهشتی که نیستت مانند
از تو آباد باد و فرخ بادآنکه بنیاد فرخ تو فکند
مجد دین بوالحسن هست عقیممادر عالم از چو او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳

 

آشکارا نهان کنم تا چند؟دوست می‌دارمت به بانک بلند
دلم از جان نخست دست بشستبعد از آن دیده بر رخت افکند
عاشقان تو نیک معذورندزانکه نبود کسی تو را مانند
دیده‌ای کو رخ تو دیده بودخواه راحت رسان و خواه گزند
ای ملامت کنان مرا در عشقگوش من نشنود ازین سان پند
گرچه من دور مانده‌ام ز برتبا خیال تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » عشاق‌نامه » فصل نهم » غزل

 

آشکارا نهان کنم تا چند؟دوست می‌دارمت به بانگ بلند
دلم از جان خویش دست بشستبعد از آن دیده بر رخ تو فکند
عاشقان تو نیک معذورندزان که نبود کسی تو را مانند
دیده‌ای کو رخ تو دیده بودبه خیال تو کی شود خرسند؟
روی بنما، نظر تو باز مگیراز من مستمند زار نژند
بر تن ما تو حاکمی، ای دوستخواه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۸۵ - هند و ایران

 

هند و ایران برادران همند
زبدهٔ نسل آریا و جمند
آن‌یکی شیر وآن‌دگر خورشید
نزد مردم به راستی علمند
پارس شیر است و هند خورشید است
پشت بر پشت پاسدار همند
سیرچشمند هر دو چون خورشید
گرچه چون شیرگرسنه شکمند
صاحب همتند و جود و سخا
زان به هرجا عزیز و محترمند
هر دو والاتبار و صاحب قدر
هر دو عالیمقام و محتشمند
فخر تاریخ و زینت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۳

 

چون گشادی دهان شکر خند
تنگ شکر شود گشاده ز بند
در ببندی دو لب، دو عمر دهی
که دو جان می کنی به هم پیوند
سوزم از دیدن لبت بنشست
کز نظر می کشم حلاوت قند
چشم قصاب تو کشد هر روز
در دکان بلا حیوانی چند
چشم بد دور درپذیر از من
که مرا سوزی از طفیل سپند
پا مکش از سر من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۷۲

 

خسروا این امیر کرمان چند
کفن خود چو کرم پیله تند
خیل کرمان تو مورگیر و ملخ
با سلیمان و ملک او چه زند
آفرین بر ثبات و حلم تو کو
پشت کوه از شکوه می‌شکند
صبر ایوبی تو کرمان را
من بر آنم که زود بر فکند
گور اگر با پلنگ جوید جنگ
گور خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۷۸

 

خسروا یاد می‌کنم هر دم
به سر تخت خسروی سوگند
که به همراهی مواکب شاه
هست چون دیده‌ام دل اندر بند
چشم زخمی رسید ناگاهم
درد چشمم ز راه باز افکند
خواستیم تا کنم به دیده و دل
خدمتت منع کرد بخت نژند
دل به کلی ز خویش برکندم
دیده را بر نمی‌توانم کند


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۶۶

 

آنکه حق را به خویشتن بیند
عارفان عارفش نمی‌دانند
وانکه او را به او مشاهده کرد
عارف است او و عارفش خوانند
پادشاها ملازمان درت
به یقینم که نیک نپسندند
که دو سه ترکمان بی‌ سر و پا
این چنین راه مک دربندند


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۵۶ - در مدح کمال‌الدین محمود خان

 

ای بعزم تو فتح را پیوند
پست با همت تو چرخ بلند
خان عادل تویی و از عدلت
هست چون خلد عدن خطبه چند
دین حق را کمالی و مرساد
بکمال تو از زوال گزند
از تو بر فرق نیک خواهان تاج
و زتو بر پای بدسگالان بند
خسروان را بمهر تو ایمان
سروران را به جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۳۷ - و له ایضاً

 

ای که جزیاد مخلوق تو نخورد
لاله چون جام پر شراب کند
ابر سرمایۀ گهرباری
از سر کلکت اکتساب کند
آتش خاطرت چو شعله زند
زهرۀ روزگار آب کند
چون سخن رانم از کله داریت
نرگس از شرم قصد خواب کند
جز خداوند خواجه ننویسد
گر عطارد ترا خطاب کند
آفتاب از حیای تو هردم
زابر برروی خود نقاب کند
هرکه از خدمت تو دوری جست
هم فراق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۲

 

دو کمالند در جهان مشهور
یکی از اصفهان یکی ز خجند
این یکی در غزل قدیم المثل
و آن دگر در قصیده بیمانند
فی المثل در میان این دو کمال
نیست فرقی مگر بمویی چند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی