گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۹۲

 

آسیا سنگ ده هزار منیبه دور مرد از کمر بگردانند
لیکن از زیر به زبر بردنبه هزار آدمیش نتوانند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵۸

 

تا به ارمن رسیده‌ام بر مناهل ارمن روان می‌افشانند
خاصه همسایگان نسطوریکه مرا عیسی دوم خوانند
عیسی و چرخ چارم انگارندکز من و جان من سخن رانند
بحر ارجیش را به معنی آبغرقهٔ بحر خاطرم دانند
چه عجب گر ز بحر خاطر منبحر ارجیش عذب گردانند


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

عالمی در ره تو حیرانندپیش و پس هیچ ره نمی‌دانند
عقل و فهم ارچه هر دو تیزروندچون به کارت رسند درمانند
جان و دل گرچه عزتی دارندبر در تو غلام و دربانند
دوستان را اگرچه درد ز تستمرهم درد خود ترا دانند
ورچه فریادخوان شوند از توهم به فریاد خود ترا خوانند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۳۰

 

ترک دنیای دون بگیر کمال
تا جهانیت مرد دین خوانند
هر که در بند ریش و دستارست
خاص و عامش بهیج نستانند
چون کلاه ار سریش هست بترک
همه بر فرقهاش بنشانند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی