گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶

 

صد دهل می‌زنند در دل مابانگ آن بشنویم ما فردا
پنبه در گوش و موی در چشمستغم فردا و وسوسه سودا
آتش عشق زن در این پنبههمچو حلاج و همچو اهل صفا
آتش و پنبه را چه می‌داریاین دو ضدند و ضد نکرد بقا
چون ملاقات عشق نزدیکستخوش لقا شو برای روز لقا
مرگ ما شادی و ملاقاتستگر تو را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح خواجه عمید ابو منصور سید اسعد

 

نیلگون پرده برکشید هواباغ بنوشت مفرش دیبا
آبدان گشت نیلگون رخسارو آسمان گشت سیمگون سیما
چون بلور شکسته، بسته شودگر براندازی آب را به هوا
لوح یاقوت زرد گشت به باغبر درختان صحیفهٔ مینا
بینوا گشت باغ مینا رنگتا درو زاغ برگرفت نوا
مطرب بینوا نوا نزنداندر آن مجلسی که نیست نوا
گر نه عاشق شده‌ست برگ درختاز چه رخ زردگشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴ - در شکر

 

من که خاقانیم به منت شاهپشت خم کرده‌ام ز بار عطا
شاخ را پشت خم کند میوههم ز فیض سحاب و بر صبا
شکر دارم که فیض انعامشداد نان پاره و آبروی مرا
مرغ کابی خورد به کشور شاهکند از بهر شکر سر بالا
من که نان ملک خورم به سجودسر به زیر آرم از برای دعا
همه کس ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲

 

انوری چون خدای راه نمودمصطفی را به نور لوشینا
برد قدرش به دولت فرقانپای بر فرق گنبد مینا
نور عرشش به عرش سایه فکندچون تجلی به سینهٔ سینا
مسکن روح قدس شد دل اونی دل تنگ بوعلی سینا
سخن از شرع دین احمد گوبی‌دلا ابلها و بی‌دنیا
چشم در شرع مصطفی بگشاگر نه‌ای تو به عقل نابینا


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

فیض نور خداست در دل ما

از دل ماست نور منزل ما

نقل ما نقل حرف شیرینش

یاد آن روی شمع محفل ما

در دل از دوست عقدهٔ مشکل

در کف اوست حلّ مشکل ما

تخم محنت بسینهٔ ما کشت

آنکه مهرش سرشته در گل ما

سالها در جوار او بودیم

سایهٔ دوست بود منزل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳

 

عارفی کو بُود ز آل عبا
خواه گو خرقه پوش و خواه قبا
جان معنی طلب نه صورت تن
تن بی جان چه می کند دانا
باده می نوش و جام را می بین
تا تن و جان تو بود زیبا
گرچه حق ظاهر است کی بیند
دیدهٔ دردمند نابینا
احمق است آنکه ما و حق گوید
مرد عاشق نگوید این حاشا
یک وجود است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲

 

مجلس خاص او است حضرت ما
الصلا هر که عاشق است صلا
در خرابات خلوتی داریم
به از این در جهان که دارد جا
عاشق و مست و رند و او باشیم
زاهدی از کجا و ما ز کجا
مدتی شد که بیخودیم ز عشق
با خدائیم با خدا به خدا
ما بلا را به جان خریداریم
گر چه هستیم مبتلای بلا
دردمندیم و درد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰

 

قدمی نه در آ در این دریا
عین ما جو به عین ما از ما
هر که با ما نشست از ما شد
بلکه گر قطره بود شد دریا
نظری کن حباب و آب نگر
یک وجود است این و آن اسما
دیدهٔ عالم است از او روشن
می‌نماید چو نور در اشیا
آینه صد هزار می‌ بینم
در همه روی او بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸

 

ما حبابیم و عین ما دریا
نظری کن به عین ما در ما
بندهٔ حضرت خداوندیم
به جمال و کمال بی همتا
آینه گر هزار می نگرم
در همه دیده می شود اسما
عالم از نور او شده روشن
نظری کن به دیدهٔ بینا
بر در او رو خوشی بنشین
گر کنی میل جنت الماوی
دُرد دردش بنوش خوش می باش
تا بیابی تو ذوق بو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

به سر خواجه کلان که مرا
نبُود میل با کلاه شما
دنیی و آخرت نمی طلبم
این و آن از کجا و ما ز کجا
حال امروز را غنیمت دان
دی گذشت و نیامده فردا
گوش کن گفته های مستانه
چه کنی قول بو علی سینا
در خرابات مست می گردم
گر حریف منی بیا اینجا
سر زلف نگار در دستم
با خیالش همی برم سودا
نعمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۱۳۴

 

ما خیالیم و در حقیقت او
ما حبابیم و عین ما دریا
هرچه بینی و هر که می دانی
می جامست و صورت و معنی
شاهدی در هزار جامه نگر
نظری کن به دیدهٔ بینا
ساغرت گر که نیست پر از می
گر طلب می کنی بجو از ما
دور رندان ماست باز امروز
فارغ از دی و ایمن از فردا
رند مستی چو نعمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱

 

سر محبوب را مکن پیدا
گرچه پیداست در همه اشیا
راز حق را بپوش از همه خلق
این نصیحت قبول کن از ما


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶

 

دام دلهاست زلف دلبر ما
خوانمش دام ظله ابدا
صید از آن دام زلف چو بجهد
زآنکه دامی است پیچ پیچ و دوتا
تا جدا ساختی ز بند دو زلف
دل من ساختی ز بند جدا
گه کشم ناز و گه کشم زلفت
بنگر کز تو می کشیم چها
ریخت خونهای تازه در کویت
تا بریدند سر دو زلف ترا
گوید آن زلف لا چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷

 

شانه زد باد زلف یار مرا
اصلح الله شانه ابدا
گر خدا راست آرد آید باز
سرو طوبی خرام ما بر ما
دل چو پیراهن تو گی لرزد
بر تو گر بگذرد نسیم صبا
تا به بالا تو راست چون الفی
ما چو لامیم در میان بلا
دیده بگذار تا لبت بیند
که به مرطوب به بود حلوا
دل ز درد تو پر شدست چنان
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی