گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۱

 

این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پریدچون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید
آن مراد همه عالم چه فرستاد رسولکه بیا جانب ما چون نپرد جان مرید
بپرد جانب بالا چو چنان بال بیافتبدرد جامه تن را چو چنان نامه رسید
چه کمندست که پر می‌کشد این جان‌ها راچه ره است آن ره پنهان که از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۳

 

هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشیدکز گلستان صفا بوی وفایی ندمید
آن که برگشت و جفا کرد به هیچم بفروختبه همه عالمش از من نتوانند خرید
هر چه زان تلخ‌تر اندر همه عالم نبودگو بگو از لب شیرین که لطیف است و لذیذ
گر من از خار بترسم نبرم دامن گلکام در کام نهنگ است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۱۹

 

یارب این نامه سیه کردهٔ بیفایده عمرهمچنان از کرمت بر نگرفتست امید
گر به زندان عقوبت بریم روز شمارجای آنست که محبوس بمانم جاوید
هر درختی ثمری دارد و هرکس هنریمن بیمایهٔ بدبخت، تهیدست چو بید
لیکن از مشرق الطاف الهی نه عجبکه چو شب روز شود بر هه تابد خورشید
ما کیانیم که در معرض یاران آییم؟ماکیان را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۵

 

داستان پسر هند مگر نشنیدیکه از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکستمادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفتپسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیملعنة الله یزیدا و علی حب یزید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۶

 

ای امیر امرای سخن و شاه سخابه سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید
توئی استاد سخن هم توئی استاد سخاحاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید
میر میران توئی و ما همه رسمی توایمرسمیان را به صخا و سخن توست امید
از سخای تو تمنا کنم آن چیز که هستچون سخن‌های تو شیرین و چو بخت تو سفید


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲

 

دوش چون موکب سلطان خیالش برسیداشکم از دیده روان تا سر راهش بدوید
خواستم تا بنویسم سخنی از دل ریشقلمم را ز سر تیغ زبان خون بچکید
نشنیدیم که نشنید ملامت فرهادتا حدیث از لب جان پرور شیرین بشنید
دلم ابروی ترا می‌طلبد پیوستهماه نو گر چه شب و روز نباید طلبید
خط مشکین که نباتست بگرد شکرتتا چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱

 

هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید
تا ابد بر سر کویت بنشیند بامید
بی خبر از رخ نیکوی تو بر پشت زمین
آنچنان زست که بر روی سیه چشم سپید
گل مهرت عجب از دوحه استعدادش
همچو میوه ز سپیدار و شکوفه از بید
ای گدایان ترا ننگ ز مال قارون
وی غلامان ترا عار ز ملک جمشید
روشنایی جمال ای رخ تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

باز دریافتن دوست مرا چون خورشید
روشن است آینه دل بدم صبح امید
تو سر از سایه خدمت مکش و بر اغیار
در فرو بند که در روز شب افتد خورشید
دل آزاد باسباب و علایق مسپار
تخت هوشنگ بضحاک مده چون جمشید
همت اندر طلب غیر پراگنده مدار
بهر زاغ سیه از دست مده باز سپید
لوح عشاق ز اغیار کجا گیرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳

 

روز عمرم بزوال آمد وشب نیز رسید
شب هجران ترا خود سحری نیست پدید
درشب هجربیا شمع وصالی بفروز
درچنین شب بچنان شمع توان روی تو دید
بر سر کوی تودوش ازسر رقت بر من
همه شب صبح دعا خواندودرآخر بدمید
عشق چون شست درانداخت بقصد جانم
زین دل آب شده صبر چو ماهی برمید
چون خیال توم ازدیده بشد درطلبش
اشکم از چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹

 

گر در آید شب عید از درم آن صبح امیدشب من روز شود یک سر و روزم همه عید
خستگیهای مرا عشق به یک جو نگرفتلاغریهای مرا دوست به یک مو نخرید
غنچه‌ای در همه گل‌زار محبت نشکفتگلبنی در همه بستان مودت ندمید
هم سحابی ز بیابان مروت نگذشتهم نسیمی ز گلستان عنایت نوزید
صاف بی‌درد کس از ساقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷

 

دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید

همگی خون شد واز رهگذر دیده چکید

مالک‌الملک بزنجیر مشیت بسته است

تا نخواهد سر موئی نتواند جنبید

خواهشش داد مرا خواهش هر نیک و بدی

تا که دل کرد برغبت گنه و می‌لرزید

چو کنم گر ننهم سر به قضا و برضا

سخطم را نبود عائدهٔ غیر مزید

هر بدی سر زند از من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹

 

هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید

هر که نشنید ز تو هیچ کلامی نشنید

هر سری کو ز می عشق تو مدهوش نشد

چو شنید از ره گوش و ز ره چشم چو دید

از ازل تا به ابد در دو جهان گرسنه ماند

هر که از مائده عشق طعامی نچشید

تا بشام ابد از رنج خمار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰

 

مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید

لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید

این همان ذره خاکی هوادار شماست

که به جان، روز ازل، مهر شما می‌ورزید

وین همان بلبل خوش گوست که در باغ وصال

سالها بر گل رخسار شما می‌نالید

روز رخسار تو شد در شب زلفت پیدا

صبحدم فاتحه‌ای خواند و بران روی دمید

پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲

 

چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟
به امیدی که رسد در تو دل خام طمع
سالها دیگ هوس پخت و به آخر نرسید
قصه این دل دیوانه درازست و مپرس:
که در آن سلسله زلف پریشان چه کشید؟
قصه راز تو مردیم و نگفتیم به کس
بشنو این قصه که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۵

 

سالها در طلبت دیده به هر سو گردید
یافت مقصود همان لحظه که روی تو بدید
درد دل گر چه که دیدیم دوا یافته ایم
هر که رنجی نکشید او به شفائی نرسید
بی بلائی نتوان یافت چنان بالائی
گل بی خار در این باغ جهان نتوان چید
حرف عشق تو که دانست که از خود بگذشت
با خیال تو که پیوست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۵

 

رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید
آب در جوی وز پیرامن جو سبزه دمید
گل ز رخ پرده و نرگس به چمن چشم گشاد
سرو شمشاد قدر مرغ چمن ناله کشید
خرم آن دل که بهار از پی ترتیب دماغ
بانگ مرغ چمن و بوی گل تازه شنید
باد سوی چمن آمد که دهد مژده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۶

 

قطعه مدح تو گردید ترک شد مکتوب
عفو فرما ز دعاگو که قلم دیر کشید
ورنه آن گفته چون آب روان بود چنان
که ببوسید خاک قدمت خواست دوید
تو روانی سخن بین که ز دروازه شهر
تا در خلوت خاص تو بسه ماه رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی