گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱

 

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمکحق نگه دار که من می‌روم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدسذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کنکس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهموعده از حد بشد و ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی‌ابن ابی‌طالب علیه‌السلام

 

باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلکمی‌زند نوبت من ادر که البرد هلک
باز لشگر کش برد از بغل قلهٔ کوهمی‌دواند به حدود از دمه چون دود برگ
باز از پرتو همسایگی شعلهٔ نارمی‌فرستد ز دخان تحفهٔ سمندر به ملک
برف طراحی باغ از رشحات نمکینآن چنان کرده که می‌بارد از اشجار نمک
بحر مواج چنان بسته که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲

 

ای که ریزی بدل ریشم از آن حقه نمک
حقه بازی ز دهان تو بیاموخت فلک
جلوه گر چون بخرامی تو بود ذکر ملک
بهر پاس تو زهر چشم یداللّه معک
یک طرف ریخته از بی گنهان خون و ز مکر
یکسو آویختهٔ از طره چو زهاد حنک
من دریغ آیدم آلوده شود دامن تو
زاهدا از در میخانه برو دور ترک
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری