گنجور

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۹۱ - نصیحت

 

تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیمبی‌وسیلت نتوانی که بدرها پویی
من اگر شعر نگویم پی کاری گیرمکه خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی
من همه شب ورق زرق فرو می‌شویمتو همه روز رخ آز به خون می‌شویی
قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبودکانچه من جویم از این عمر تو آن کی جویی
باد رنگین بدل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۲

 

ایکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئیجعدت از مشک سیه فرق ندارد موئی
آهوانند در آن غمزهٔ شیر افکن توگر چه در چشم تو ممکن نبود آهوئی
دل بزلفت من دیوانه چرا می‌دادمهیچ عاقل ندهد دل بچنان هندوئی
مدتی گوشه گرفتم ز خدنگ اندازانعاقبت گشت دلم صید کمان ابروئی
عین سحرست که پیوسته پریرویانراطاق محراب بود خوابگه جادوئی
دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۹

 

دل خود رای مرا برده گل خودروئیترک خنجر کش مردم کش آتش خوئی
طفل نو سلسله‌ای شوخ تنگ حوصله‌ایشاه دیوانه و شی ماه مشوش موئی
سر و کارم به غزالیست کزاغیار مداممی‌کند روکش مردم به یک آدم روئی
دیده پرنور شود نرگس نابینا راگر به گلشن رسد از پیرهن او بوئی
گوش بر بد سخنم کی منهی امروز ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۱

 

اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
ورنه ای یار کجا با که سخن می گویی
هر چه در دوست شوی محو و در او مستغرق
این توان گفت از اویی نتوان گفت اویی
هر چه او نه ، که و چه کو و کجا، اوست همه
چون جز او نیست دگر پس تو که را می جویی
گر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۶

 

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
نافه مشک برد از سر زلفت بویی
آدمی نیست همانا که ز حیوان بتر است
هر که را نیست به خاطر هوس مه روئی
نیست امکان که دل از کوی تو بر گیرد دل
عقل هر چند نظر می کند از هر سویی
پیش چشمم چه عجب گر نرود آب فرات
هر کجا بحر بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی