گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰

 

واقف سرمد تا مدرسه عشق گشودفرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
جز قیاس و دوران هست طرق لیک شدستبر اولوالفقه و طبیب و متنجم مسدود
اندر این صورت و آن صورت بس فکرت تیزاز پی بحث و تفکر ید بیضا بنمود
فرق گفتند بسی جامعشان راه ببسترو به جامع چو نهادند دو صد فرق فزود
فکر محدود بد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۶

 

شرف نفس به جودست و کرامت به سجودهر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
ای که در نعمت و نازی به جهان غره مباشکه محالست در این مرحله امکان خلود
وی که در شدت فقری و پریشانی حالصبر کن کاین دو سه روزی به سرآید معدود
خاک راهی که برو می‌گذری ساکن باشکه عیونست و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی

 

احمدالله تعالی که به ارغام حسودخیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود
مطرب از مشغلهٔ کوس بشارت چه زندزهره بایستی امروز که بنوازد عود
صبح امروز خدایا چه مبارک بدمیدکه همی از نفسش بوی عبیر آید و عود
سمع الدهر بتیسیر بلوغ الامالسنح الدور بتبشیر حصول المقصود
رحمت بار خدایی که لطیفست و کریمکرم بنده‌نوازی که رحیمست و ودود
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۰۷

 

خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسدرفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود
کهن سخت که بر سنگ صلابت راندنتواند که لطافت نکند با داود


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۰۹

 

مرغ جایی که علف بیند و چیند گرددمرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود
سفله گو روی مگردان که اگر قارونستکس ازو چشم ندارد کرم نامعهود


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴

 

به خرابات شدم دوش مرا بار نبودمی‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیداریا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود
چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفترندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود
گفت: خیر است، درین وقت تو دیوانه شدینغز پرداختی آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - ایضا فی مدح مختارالدوله میرزا شاه ولی

 

سدهٔ آصفیش بود سلیمان به سجودمیرزا شاه ولی والی اقلیم وجود
آن که از واسطهٔ باس خلایق خالققامت دولتش آراست به تشریف خلود
وانکه از بهر نگهبانی ذاتش همه راکرد پا بست و داد ابدی حی ودود
آن که خاک در کاخش متغیر شده استبس که رخسارهٔ خود سوده به رو چرخ کبود
کسوت دولت او را ز بقای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۵

 

هر که همچون من و تو از عدم آمد به وجودهمه دانند که از بهر سجود آمد وجود
تا بسی محنت خدمت نکشد همچو ایازمرد، همکاسهٔ نعمت نشود با محمود
هر که مانند خضرآب حیوة دین یافتبهر دنیا بر او نیست سکندر محسود
ای که بر خلق حقت دست و ولایت داده‌ستخلق آزرده مدار از خود و حق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۸

 

هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود
همه دانند که از بهر سجود آمد وجود
تا بسی محنت خدمت نکشد همچو ایاز
مرد همکاسه نعمت نشود با محمود
هرکه مانند خضر آب حیات دین یافت
بهر دنیا بر او نیست سکندر محسود
ای (که) بر خلق حقت دست و ولایت دادست
خلق آزرده مدار از خود و حق ناخشنود
آتش اندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱

 

اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
نیست ممکن که برآید ز من سوخته دود
بر سرم هرچه رود خاک رهم گو: می‌رو
نیستم باد که از کوی تو برخیزم زود
منم از باغ تو چون غنچه به بویی خوشدل
منم از کوی تو چون باد، به گردی خشنود
شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند
در فراق تو ولی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲

 

آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
وین چه حوری است که بر ما در فردوس گشود؟
دل به پروانه غم شمع من از من بستند
می به پیمانه جان لعل تو بر من پیمود
گرچه آواز رباب است مخالف با شرع
راستی او ره تحقیق به عشاق نمود
در گل تیره ما گشت نهان خورشیدی
روی خورشید به گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۸۷

 

چون سر چاه بلا باز شود بر یعقوب
حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود
باش تا دولت ایام وصال آید باز
بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » خرابات فرنگ

 

دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ

شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود

گفت این نیست کلیسا که بیابی در وی

صحبت دخترک زهره وش و نای و سرود

این خرابات فرنگ است و ز تأثیر میش

آنچه مذموم شمارند ، نماید محمود

نیک و بد را به ترازوی دگر سنجیدیم

چشمه ئی داشت ترازوی نصاری و یهود

خوب ، زشت است اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۳

 

آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
در من آتش زد و آورد به روی این همه دود
هر چه کم کرد که از مایه روشن رویی
راست کرد آن رخ زیبا و برآن نیز فزود
تا غم او زد انگشت طلب بر دل من
دل غمدیده برویم در شادی نگشود
بی تو وقتی به شبم دیده شدی مایل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی