گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۹

 

نه خرد راست قصوری و نه دین را خللی
که دهم دل به غزالی و سرایم غزلی
دفتر علم و هنر ز آب قدح می شویم
مرشد عشق نفرمود جز اینم عملی
دعوی نقص مرا حاجت برهان نبود
هرگزم نیست درین مسئله با کس جدلی
نقد عمری که نداری بدلش صرف مکن
جز به سودای نگاری که ندارد بدلی
چه نشان گویمت از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۰

 

نه غزالی که سرایم به خیالش غزلی
یا زنم از رخ خورشید مثالش مثلی
نه کریمی که کنم فکر مدیحش چو فتد
ز آفت دهر در ارکان معیشت خللی
نه فصیحی که به برهان سخن های لطیف
باشدش قوت بحثی و مجال جدلی
طی شد اسباب سخن ساقی گلچهره کجاست
که می لعل بود آنچه ندارد بدلی
می خور و روی نکو بین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » سایر اشعار » شمارهٔ ۳ - فی منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرم الله تعالی وجهه

 

قد بدا مشهد مولای انیخوا جملی
که مشاهد شد ازان مشهدم انوار جلی
رویش آن مظهر صافی ست که بر صورت اصل
آشکار است در او عکس جمال ازلی
چشم از پرتو رویش به خدا بینا شد
جای آن دارد اگر کور شود معتزلی
زنده عشق نمرده ست و نمیرد هرگز
لایزالی بود این زندگی و لم یزلی
در جهان نیست متاعی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۴۹ - در تفاخر ۱

 

شاعر و شعر شناسان، قلمم را به زبان
رفته ابطای حقی گاه و گه ابطای یلی؟
گاه در طول کند صف شکنی، گاه به عرض
ذوالفقار کف خصم افکن کرار علی
گر گذارد قدمی سوی چپ و راست، سزاست
از تهمتن نبود عیب، به میدان یلی
زلف لیلی ست سوادم، چه پریشان، چه به خم
توبه پرداز به آرایش زلف عملی
نکته گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱

 

تو نگاره بلطافت همگی جان و دلی
گرچه ساکن شده در مملکت آب و گلی
تو مگر باغ بهشتی که چنین مطبوعی
تو مگر فصل بهاری که چنین معتدلی
یارب این گل ز‌چه باغ است که رویش چو بدید گل
سوری رخ او زرد شده چون خجلی
چون نگار چکل خوب بخوبی تو نیست
نتوان گفت بخوبی چو نگار چکلی
بدل آن را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی