گنجور

 
حزین لاهیجی

شاعر و شعر شناسان، قلمم را به زبان

رفته ابطای حقی گاه و گه ابطای یلی؟

گاه در طول کند صف شکنی، گاه به عرض

ذوالفقار کف خصم افکن کرار علی

گر گذارد قدمی سوی چپ و راست، سزاست

از تهمتن نبود عیب، به میدان یلی

زلف لیلی ست سوادم، چه پریشان، چه به خم

توبه پرداز به آرایش زلف عملی

نکته گر لاغر و گر فربه، از آن هیچ نکاست

مصحفم گاه بود رحلی و گاهی بغلی

وقفه یک جا نکند خامهٔ نورافشانم

مهر، گاهی اسدی باشد و گاهی حملی

کرده بر دایره ام حلقه به گوش خط یار

رشک خورشید بود نقطهام از بی بدلی

نقش کلکم که بود روشنی چشم خرد

کرده، در دیدهٔ بی نور حسودان، سَبَلی

یابی از خامهٔ من، خضر صفت عمر ابد

بینی از نامه ی من پرتو فیض ازلی

می کند فرق، دماغی که بود بوی شناس

عنبری از من و زین گَندَه دهانان بَصَلی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شمس مغربی

تو نگاره بلطافت همگی جان و دلی

گرچه ساکن شده در مملکت آب و گلی

تو مگر باغ بهشتی که چنین مطبوعی

تو مگر فصل بهاری که چنین معتدلی

یارب این گل ز‌چه باغ است که رویش چو بدید گل

[...]

جامی

نه خرد راست قصوری و نه دین را خللی

که دهم دل به غزالی و سرایم غزلی

دفتر علم و هنر ز آب قدح می شویم

مرشد عشق نفرمود جز اینم عملی

دعوی نقص مرا حاجت برهان نبود

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
خالد نقشبندی

نیست بی سوز تو در روی زمین هیچ دلی

نیست بی عکس رخت در چمن دهر گلی

نیست بی نشاه عشقت به خرابات ملی

جلوه حسن تو از شکل مبراست، ولی

صامت بروجردی

ز پی کینه دیرینه این بد عملی

حالیا وقت تلافی شده از آل علی

ادیب الممالک

این که در گردن دارد کروات و فکلی

قامتش هست چو سروی و رخش همچو گلی

دست چون دسته طنبور و شکم چون دهلی

در اروپاست بزرگی و در اینجا رجلی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه