گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱

 

آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب استوان نه بالای صنوبر که درخت رطب است
نه دهانیست که در وهم سخندان آیدمگر اندر سخن آیی و بداند که لب است
آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفتعجب از سوختگی نیست که خامی عجب است
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهارهر گیاهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در صفت خزان و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر

 

روز می خوردن و شادی و نشاط و طرب استناف هفته است اگر غرهٔ ماه رجب است
برگ‌ریزان به همه حال فرو باید ریختبه قدح آنچه از او برگ و نوای طرب است
مادر باغ سترون شد و زادن بگذاشتچکند نامیه عنین و طبیعت عزب است
دختر رز که تو بر طارم تاکش دیدیمدنی شد که بر آونگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۰

 

عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
زردی چهره خورشید ز درد طلب است
یک زمان بی دم گرم و نفس سرد مباش
که ز انفاس، همین یک دو نفس منتخب است
مگشا لب به شکرخند که در عالم درد
رخنه مملکت دل، دم صبح طرب است
چون صدف هر که به دریوزه دهن باز کند
گر چه در آب گهر غوطه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸

 

تیره‌بختی چون هجوم آرد سخن مهر لب است

سرمهٔ لاف جهان‌گل‌کردن دود شب است

احتیاج ما سماجت پیشهٔ اظهار نیست

آنچه ماگم‌کرده‌ایم از عرض مطلب‌، مطلب است

تا چکیدن اشک را باید به مژگان ساختن

چون روان شد درس طفل ما برون مکتب است

من‌کی‌ام تا در طلب چون موج بربندم‌کمر

یک نفس جانی‌که دارم چون حبابم برلب است

رنج مهمیزی نمی‌خواهد سبک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - د‌ر مدح محمدشاه غازی و حاج میرزا آقاسی فرماید

 

ای‌دل اقبال ‌و سعادت نه به سعی ‌و طلب است

این‌چنین‌کامروایی نه به عقل و ادب است

جامهٔ بخت به اندازهٔ دانش نبرند

زانکه‌دوران‌را گردش به‌خلاف‌حسب است

بختیاری نه به‌اصلست ونسب نی به‌حسب

کامگاری را چونان‌که ز اصل و نسب است

تا به کی ناله و افغان کنی ای دل از چرخ

یا خود از دهرکه دورانش همی بوالعجب است

چرخ راکینه بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در تهنیت خطان و تطهیر شاهزاده آزاده عباس میرزا ثمره الفواد شهریار ماضی محمدشاه غا‌زی طاب ثراه فرماید

 

این چه جشنست ‌کزو جان جهان در طرب است

در نُه افلاک از او سور و سرور عجب است

چرخ در رقن و زمی سرخوش ویتی سرمست

راست ‌پرسی طرب اندر طرب اندر طرب است

ملک آباد و دل آزاد و خلایق دلشاد

روح بی‌رنج و روان بی‌غم و تن بی‌تعب است

طلعت شاه مگر جلوه در آفاق نمود

کافرینش همه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی