روزه بگریخت چو گشتش مه شوال ندیم
روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم
به مقامی نشوند این دو به صد حیله مقیم
نی همانا رمضانست ز شوال به بیم
که نپاید رمضان چون به در آید شوال
رمضان گفت بعید این نه تقاضای من است
خورد آئین تو ناخوردن یاسای من است
شاهد آلای تو و زاهد کالای من است
اندر این کشور یا جای تو یا جای من است
کز دو خسرو به یک اقلیم شود ساز جدال
گفت شوال که انصاف در آئین تو نیست
به کس از روی طبیعت سر تمکین تو نیست
وز سر صدق زبانی پی تحسین تو نیست
بلکه لب نیست که سر گرم به نفرین تو نیست
نه به خوان تو موائد نه به طبع تو نوال
رمضان گفت که من پیک الهی سخنم
مالک روحم از آغاز نه مملوک تنم
از پی قوت جان مایل ضعف بدنم
نفس عزی و بدن بتکده من بت شکنم
که در اسلام بود عابد بت ز اهل ضلال
گفت شوال کهت این نیز خطائی دگر است
تن بود مرکب جان آنچه قوی نیکتر است
مرکب ار ماند ز ره کوشش راکب هدر است
جان به عقبی ز تن اندر خور خلد و سقر است
ورنه تن خلق نمیکرد خدای متعال
رمضان گفت که دنیا نه سرای طربست
کشتگاهی ز پی مردم عقبی طلب است
آنچه اینجا به نظر خار در آنجا رطب است
اشکت احراق بر از تف خدائی غضب است
که جهان را بود ادبار و جنان را اقبال
گفت شوال که موجود به معدوم مده
عیش معلوم مبر وعده به موهوم مده
ملک نادیده کسش شرح برو بوم مده
میکشان را نَدَم از نقمت زَقّوم مده
که ترا نقد سعادت دهد و نسیه وبال
راستی این رمضان بُد مگر از راهزنان
که از او رامش مردان شد و آرام زنان
کاست اندام سمنپرور گل پیرهنان
خاصه دلدار من آن غیرت سیمین بَدَنان
که به هر عضو وی از روزه درافتاد نکال
سنبل پر شکن آشفته و بیتاب شدش
نرگس مست مریض آمد و بیخواب شدش
لعل میگون ز عطش رنجه و بی آب شدش
خم ابرو کسل از الفت محراب شدش
از نگه ناز و فسون رفت و ز لب غنج و دلال
چشم چون آهوی رم کرده ز صیادی چند
مژه چون خونی برگشته ز جلادی چند
زلف چون دزد ستم دیده ز شیادی چند
لب چو جادوگر مغلوب ز نقادی چند
خال هندوئی کز تابش خور رفته ز حال
که به رندان به بدی یاد نکو باده نمود
که به خوبی سخن از سبحه و سجاده نمود
که به عشاق عتاب از هوس ساده نمود
گاه بر صومعه تشویق نر و ماده نمود
گاه برتافت رخ از حال و گرائید به قال
واعظانرا به صفا غاشیه بر دوش کشید
آنچه گفتند چو دُر یکسره در گوش کشید
گرد کفش همه در چشم خطاپوش کشید
مقریان را به صد اکرام در آغوش کشید
کز مناجاتش خواهند جمالی به کمال
من در او خیره که ناگه مه شوال آمد
نوبت ساقی و رامشگر و قوال آمد
ماه نو دید و از او بر قدحش نال آمد
باده نوشید و غزل خواند و نکو حال آمد
رست از زاهدی و شاهدیش گشت خصال
گفتم ای ترک پسر آن همه تلبیس چه بود
ره جبریل نهادن پی ابلیس چه بود
شیخ را شوخی تو موجب تقدیس چه بود
نزد رندی چو منت صوم به تدلیس چه بود
کز دل صاف دهم فرق صدیق از محتال
گفت چون آگه از این روزه سی روزه شدم
بود شعبان که به پر کردن صد کوزه شدم
از می یکمه فارغ چو ز دریوزه شدم
آخر از سطوت شهزاده چنان روزه شدم
گه گر از بیم خدا بود نبی گشتم و آل (؟)
ناصرالدوله ملکزاده آزاده حمید
که به کردار و به گفتار رشید است و وحید
نشناسد کف او قیمت طارف ز تلید
چهر او دور ملک را بود آراسته عید
بل به از عید کز ابروست مر او را دو هلال
دست اوگاه سخا پنجه به صد نیل زند
کوسش از نعره دم از صور سرافیل زند
شه بیمن رخ او آینه بر پیل زند
شمس را کلک وزیرش ز سر اکلیل زند
بیدقی زو کشد از چرخ به زین اسب جلال
نکند گوهر او جز به عطا هرگز میل
نی بود گوهر او اصل و عطایش بطفیل
طبع او چون یمنی کش بود از جود سهیل
زایر از حضرت او جسته همی لعل بکیل
شاعر از مدحت او برده همی زر بجوال
به شکار اوفتدش چون ز دلیری آهنگ
گور گردد ز فزع چرم بر اندام پلنگ
در یم از صولت او خشک شود کام نهنگ
اسب تازان به دم شیر فراز آرد چنگ
وز زمین برکند و افکندش بر دنبال
کوه را با دل او زهره هستی نبود
باده را با سخطش جرات مستی نبود
اوج گردون بر او جز که به پستی نبود
کارهایش زسر نفس پرستی نبود
کآنچه او کرد و کند خیر اناث است و رجال
ایکه مهر آیتی از چهره مردانه تو است
ماه افروخته افراخته پیمانه تو است
زایزد آبادتر از چرخ برین خانه تو است
اختر عقل به هر مرحله دیوانه تو است
نازش از دورهات اندر شب و روز و مه و سال
آسمان خدمت خدام سرای تو کند
آفتاب از دل و جان سجده برای تو کند
لب برجیس به تسدیس دعای تو کند
سر ناهید به هر عید هوای تو کند
تا زند رود و برد سود و بر آید زآمال
توئی آنه شه که سرت جسته ز هوش افسر خویش
فخر هرکس به کسی فخر تو بر گوهر خویش
گنجت از عقده گشا خاطر دانشور خویش
عرصهای را که در آن عرضه دهی لشکر خویش
میل تا میل ز مریخ شود مالامال
در زمینی که سپاهت به شبیخون گذرد
موجهٔ خون یلان از سر گردون گذرد
عمر آنکو به تو نامیخته مغبون گذرد
سائل از درگه تو با فر قارون گذرد
زتو نشنیده جواب و به تو ناکرده سئوال
داو را مهر تو از من به دگرجا نشود
به کجا تازد جیحون که به دریا نشود
دل تاج الشعرا بی تو شکیبا نشود
اگر امروز شکیبا شد فردا نشود
رفت و آید چو یکی تشنه که بر آب زلال
جز به ذیلت نزنم دست به دامان دگر
جز به کاخت ننهم پای به ایوان دگر
جز به حکمت سر من نیست به فرمان دگر
جز به کویت نکشم رخت به سامان دگر
که زمین با تو سپهر است و بقا بیتو زوال
دست شل بادم اگر زآنکه ز دامان کشمت
پای من لنگ اگر از در ایوان کشمت
سر من بی تن اگر از خط فرمان کشمت
تخت بختم سیه ار رخت ز سامان کشمت
که بود لطف توام مال و لقای تو منال
تو پناه دل کان خیز چو الوند منی
مَلْجأ چشم گهر ریز چو اروند منی
به سخا و به سخن بند من و پند منی
نی خدائی تو مرا لیک خداوند منی
از خدا و ز خداوند گریز است محال
تا فلک دور زند صبح و مساعید تو باد
زینت پشت زمین روی موالید تو باد
شه به عز و ملکالعرش به تایید تو باد
کار تقدیر به هر مساله تقلید تو باد
قلمت جان جنوب و علمت روح شمال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره گفتگو بین ماه رمضان و ماه شوال است. رمضان به عنوان یک ماه پر از عبادت و خودسازی معرفی میشود که روح را از آلودگیها پاک میکند، در حالیکه شوال به نوعی نشاندهنده پایان این نوع عبادت و برگشت به زندگی عادی است. رمضان میگوید که هدفش تقرب به خدا و قوت روح است و شوال به شکلی نماد زندگی دنیوی و لذتجویی است.
شخصیتها در این گفتگو به تناقضات زندگی و روحانیت میپردازند. شوال به رمضان میگوید که دنیا نیز جایی برای زندگی و لذت است و نباید صرفاً به عبادت و زهد پرداخت. در نهایت، دو سوی ماجرا به این نتیجه میرسند که باید از هر دو جنبه زندگی بهره برداری کنند: نه از حرمان عبادت و نه از افراط در لذتجویی.
شاعر در این گفتگو به زیباییهای زندگی، واژههای عاشقانه و تصویرسازیهای جذاب پرداخته و در نهایت پیامی از توازن بین زندگی دنیوی و معنوی ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی که ماه شوال فرا میرسد، روزه به پایان میرسد و روح در دوری از آلودگیها و ناپاکیها به آرامش میرسد؛ زیرا همراهی با چیزهای ناپسند، عذاب و رنجی عمیق به همراه دارد.
هوش مصنوعی: این دو میوه در اینجا نمیتوانند با هیچ ترفندی به این مقام دست پیدا کنند. حقیقت این است که این مقام در رمضان به وجود میآید و پس از آن به جا نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: رمضان به اندازهی پایداری ماه بدر نیست که پس از آن زود از یاد برود و فراموش شود.
هوش مصنوعی: رمضان گفت: بعید است که این درخواست من باشد. پرهیز از خوراکیها مطابق با سنت تو است، نه خواسته من.
هوش مصنوعی: در این دنیا یا شما در جایگاه من هستید یا من در جایگاه شما، زیرا زیبایی و جذابیت شما برای من بینظیر است و چیزی که در دنیای زهد و دیانت دارم، تنها مال من است.
هوش مصنوعی: از دو بزرگان یک سرزمین شود ساز جنگ و جدل.
هوش مصنوعی: شوال گفت که در رفتار تو انصاف وجود ندارد، زیرا از روی طبیعت، تسلیم شدن تو ممکن نیست.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زبان من به خاطر صداقت و راستی نمیخواهد تنها تو را تحسین کند، زیرا لبهایم با صداقت و راستی سرشار از عشق و محبت به تو هستند و نه از روی کینه و نفرت.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که نه به خواندن مطالب و متون بیفایده بپرداز و نه چیزی را بر اساس ذائقه و علاقهات انتخاب کن.
هوش مصنوعی: رمضان به عنوان پیامآور خداوند میگوید که من حامل پیامهای الهی هستم و روح من تحت مالکیت خداوند است، نه اینکه فقط به جسمم وابسته باشم.
هوش مصنوعی: به دنبال تقویت روح و جانم هستم، اما بدنم ضعیف است. نفسی قدسی دارم و بدنی که باید در بتخانهاش بتها را بشکنم.
هوش مصنوعی: در اسلام فرد عابد و با تقوا، در محیط نادرستی و گمراهی قرار دارد.
هوش مصنوعی: شخصی گفت که این مسأله هم خطای دیگری است، بدن همچون مرکبی است و جان آنچه که قویتر است بهتر است.
هوش مصنوعی: اگر سوارکار زره و تلاش خود را فراموش کند، مانند این است که مرکب او بیفایده است. جان انسان پس از مرگ از جسم جدا میشود و به بهشت یا جهنم میرود.
هوش مصنوعی: اگر خداوند مهربان نمیخواست، بدن انسانها خلق نمیشد.
هوش مصنوعی: رمضان بیان میکند که دنیا محل شادی و خوشی نیست، بلکه مکانی است برای کاشتن اعمال نیک به منظور به دست آوردن پاداش در آخرت.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در اینجا بیارزش و خنثی به نظر میرسد، در جای دیگر میتواند بسیار ارزشمند و مطلوب باشد. اشک تو نیز میتواند نشانهای از محبت و عاطفه باشد که با قدرت الهی پیوند خورده است.
هوش مصنوعی: جهان در حالتی ناامیدکننده و بدبختی به سر میبرد، در حالی که بهشت و نعمتها در حال جذب و خوشآمدگویی هستند.
هوش مصنوعی: شوال گفت: موجود را به عدم تبدیل نکن و از لذتهای واقعی غافل نشو و وعدههای غیرواقعی را فراموش کن.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی را که نمیشناسی و از زندگیاش اطلاعی نداری، به زمین و دنیای خود راه نده. همچنین، اشاره دارد به اینکه از مشکلات و دردسرهای ناشناخته دوری کنی و اجازه ندهی که آنها تو را از راه راست منحرف کنند. در واقع، باید مراقب باشی که در زندگیات از چیزهای منفی فاصله بگیری.
هوش مصنوعی: شخصی که به تو خوشبختی واقعی میدهد، چیزی را که در آینده به دست میآوری به صورت قرضی و با هزینهای سنگین به تو میدهد.
هوش مصنوعی: به این ماه رمضان که میرسیم، بدتر از راهزنان نیست؛ چون این ماه باعث شده مردان با آرامش بیشتری برخورد کنند و زنان نیز در آرامش به سر ببرند.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و لطافت اندام محبوب اشاره دارد و بیانگر احساس خوشایندی است که نسبت به او وجود دارد. شاعر با تصاویری از گل و سیمین، به جذابیت و خاص بودن دلدار خود اشاره میکند و از عشق و محبتش نسبت به او سخن میگوید. این احساسات عاشقانه به قدری عمیقاند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهند.
هوش مصنوعی: هر یک از اعضای او از روزه و روزهداری به حالت فرسودگی درآمده است، پس آن را ترک کن.
هوش مصنوعی: سنبل که نماد زیبایی و لطافت است، به خاطر آشفتهحالیش به شدت نگران و بیتاب شده است. همچنین نرگس، که حالتی شگفتانگیز و از خودبیخود دارد، در وضعیتی ناخوشایند قرار گرفته و دچار بیخوابی شده است.
هوش مصنوعی: لبهای سرخ مانند یاقوت، به خاطر تشنگی خسته و بیآب شده و نازکتر شدن ابروها به خاطر محبت، او را از آرامش محراب دور کرده است.
هوش مصنوعی: ناز و فریب از نگاه او رفته و غنج و بازیگوشی از لبش کنار رفته است.
هوش مصنوعی: چشم مثل آهویی که از شکنجهی شکارچی فرار کرده و مضطرب است، چند مژهاش مانند خون، به نشانهی درد و رنج، به حالت زخم درآمده است.
هوش مصنوعی: موهایی مانند دزدی که از سختیها و ظلمها رنج کشیده، و لبهایی مانند جادوگری که تحت تأثیر فریبندگی دیگران قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: خال هندی که به خاطر تابش آفتاب تغییر رنگ داده است.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به این موضوع اشاره دارد که در میان افرادی که به بدی شناخته میشوند، یاد نیکی از کسی باقی مانده است. این شخص با خوبیهای خود، از مسایل معنوی و مذهبی مانند تسبیح و سجاده صحبت کرده و به نوعی از درستی و زیبایی سخن گفته است. به عبارت دیگر، حتی در میان بدیها و زشتیها، یاد نیکویی وجود دارد که میتواند بر همگان تأثیر گذاشته و افکار و رفتارها را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: عاشقان گاهی به سادگی احساسات خود را به همدیگر میگویند و این کار میتواند باعث بیداری و توجه به عشق و دوستی واقعی شود. این ارتباط و شور و اشتیاق گاه آنها را به مکانهای مقدس و معنوی نیز میکشاند.
هوش مصنوعی: گاهی بقالی با چهرهاش از حال و هوا فراری میشود و از ما فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: واعظان با صفا و اخلاق نیکو، آنچه گفتند را به من منتقل کردند و من همه آنها را به یکباره در گوش خود سپردم.
هوش مصنوعی: کسانی که خطاها را نادیده میگیرند و به راحتی میبخشند، همه را با احترام و محبت در آغوش میگیرند.
هوش مصنوعی: از دعا و نیایش او، زیبایی و کمالی به دست میآید.
هوش مصنوعی: من غرق تماشای او هستم، که ناگاه ماه شوال فرارسیده است و اکنون نوبت ساقی، نوازنده و خواننده است.
هوش مصنوعی: ماه نو را مشاهده کرد و از زیباییاش در قدح شراب ناله کرد. سپس باده را نوشید و غزلی را به زبان آورد که حال و هوایش خوب شد.
هوش مصنوعی: از زهد و قناعت رهایی یافت و به صفاتی نیکو رسید.
هوش مصنوعی: گفتم ای پسر ترک، آن همه حیله و نیرنگ برای چه بود؟ چرا راه جبریل را انتخاب کردی و به دنبال ابلیس هستی؟
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به رابطه بین مریدان و شیخ اشاره دارد. در اینجا بیان میشود که شوخی و بازیگوشی شیخ چرا باید در نظر رندان و اهل فریب حائز اهمیت باشد. یعنی آیا واقعاً لازم است که این شوخیها باعث تقدیر و احترام به شیخ شود یا اینکه این تقدیس، خود نوعی فریب و تظاهر است؟ در واقع، پرسش میشود که آیا این رفتارها و صورتها در مقام واقعی آنها ارزشی دارند یا فقط به خاطر تظاهر و منافع شخصی مورد توجه قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: از دل پاک و صافم حقیقت افراد راستگو را از دروغگو تشخیص میدهم.
هوش مصنوعی: گفت وقتی که از این ماه مبارک به مدت سی روز آگاه شدم، به ماه شعبان رسیدم و آماده شدم تا اینکه صد کوزه پر کنم.
هوش مصنوعی: زمانی که از می خوشگوار سیراب شدم و از گدایی و نیاز رهایی یافتم، به قدری تحت تأثیر قدرت و عظمت شاهزاده قرار گرفتم که مثل روزهدار شدم و از دنیا جدا شدم.
هوش مصنوعی: اگر از ترس خداوند به من نبی گویند، من به جمع پیروان او میپیوندم.
هوش مصنوعی: ناصرالدوله ملکزاده آزاده حمید، که در کردار و گفتار خود نیکو و بینظیر است.
هوش مصنوعی: دستهای او، ارزش و زیبایی چهرهاش را نمیشناسند، همچنان که دور از شادیهای زندگیاست. به همین دلیل، او مانند عید، آراسته و زیباست.
هوش مصنوعی: بهتر است که من به جای جشن و عید، زیبایی و جذابیت ابروها را تحسین کنم، زیرا آنها مانند دو هلال هستند.
هوش مصنوعی: دست او با قدرت و نیرویی شگرف، ضرباتی میزند و صدای کوسش به شدت بلند است، مانند نعرهای که از دم صور اسرافیل به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: به عنوان تصویرسازی، وقتی که چهره ملکالشعرای اشعارش را با روشنایی خود به نمایش میگذارد، بهطرزی زیبا و هنرمندانه، ضحاک روزگار را به چالش میطلبد. در واقع، هنرش مانند ملاقهای است که به کار میآید و شبروزی را با درخشش خاص خود جلوهگر میسازد.
هوش مصنوعی: یک بیدق از سوی او به چرخِ میدان میخواهد که بر اسب جلال سوار شود.
هوش مصنوعی: شاید ارزش او تنها به بخشش او بستگی دارد و بدون آن، هیچ میلی به او وجود ندارد. ارزش واقعی او به اصل وجودش و بخششهایش منوط است.
هوش مصنوعی: طبع او مانند یمن، به واسطهی بخشندگی ستارهی سهیل، از حضرت او فرزندی به دنیا آورده که همچون لعل درخشان است.
هوش مصنوعی: شاعر به خاطر ستایش او، طلاهایی را در کیسهاش گذاشته است.
هوش مصنوعی: وقتی که بر او فشار بیاورند، مانند شیر شجاعانه به مقابله میپردازد و در برابر خطر و تهدید، شجاعتش را نشان میدهد که مانند چرم بر بدن پلنگ در برابر چالشها مقاوم است.
هوش مصنوعی: در خواب، از قدرت او به حدی ترس دارم که نهنگ هم بینفس میشود، و اسب تندرو در جستجوی اوست و شیر نیز خوب شکار میکند.
هوش مصنوعی: او از زمین جدا کرد و به دنبال خود افکند.
هوش مصنوعی: کوه برای او نیرویی ندارد و نمیتواند به او قدرتی دهد، همچنین شراب نیز به خاطر عشق او نمیتواند او را به حال مستی درآورد.
هوش مصنوعی: در اوج آسمان او فقط به افت و پایین آمدن توجهی نداشت و هیچیک از کارهایش ناشی از خودپرستی و نفسپرستی نبود.
هوش مصنوعی: آنچه او انجام داده و خواهد داد، خیر و نیکی برای زنان و مردان است.
هوش مصنوعی: چهره مردانه تو چون آیتی از مهر میدرخشد و مانند ماهی تابان، پیمانهی زیبایی تو را پر کرده است.
هوش مصنوعی: خانه تو از آسمان و ستارهها بهتر و آبادتر است، زیرا عقل تو در هر مرحلهای که باشد، حکمت و فراستی فراتر از دیوانگی دارد.
هوش مصنوعی: ناز تو در هر لحظه و در طول روزها، ماهها و سالها به چشم میآید و جذابیت خاصی دارد.
هوش مصنوعی: آسمان به خدمت بندگان تو در میآید و خورشید به خاطر تو از دل خود برمیخیزد و جایی برای سجده کردن فراهم میکند.
هوش مصنوعی: لب برجیس به لبی اشاره دارد که با زیبایی و جذابیت خاصی مزین شده است. دعا کردن او به معنای نیکی و خیرخواهی است. در عید، ناهید (الهه عشق و زیبایی) هم به یاد تو و برای تو به آسمان مینگرد و دعا میکند. در واقع، خورشید و زیبایی به عشق و محبت تو ارادت میورزند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جریان زندگی ادامه دارد و از آن بهرهبرداری میشود، آرزوها و آرمانها نیز به ثمر خواهند نشست.
هوش مصنوعی: تو شخصی هستی که برتری و زیبایی تو از فکر و عقل دیگران بالاتر است. هر کسی ممکن است به چیزی یا کسی مباهات کند، اما تو باید به خودت و ارزش وجودیات افتخار کنی.
هوش مصنوعی: گنجینهات را که از درد دل باز میکند، به یاد داشته باش و به میدان بیاور تا بتوانی نیروهای خود را به نمایش بگذاری.
هوش مصنوعی: وقتی خواستهها و آرزوها به اوج خود برسند، دلی شاداب و سرشار از عشق و امید به وجود میآید.
هوش مصنوعی: در دنیایی که نیروهایت به دشمن حمله میکنند، امواج خون قهرمانان بر سر زمین جاری میشود.
هوش مصنوعی: کسی که عمرش با نام و یاد تو تلف شده، در واقع عمرش نابود شده است. از درگاه تو، آن شخص سود و بهرهای نخواهد برد، مانند فرعون که درشت و مغرور بود.
هوش مصنوعی: از تو هیچ پاسخی نشنیدم و هرگز از تو سوالی نکردم.
هوش مصنوعی: محبت تو در دل من چنان است که هیچ چیز نمیتواند آن را تغییر دهد. حتی اگر جیحون به دریا نیز وصل شود، باز هم محبت تو در من ماندگار خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل شاعر بزرگ بدون تو آرام نمیشود. اگر امروز بتواند صبر کند، فردا دیگر قادر نخواهد بود.
هوش مصنوعی: میرود و میآید مانند کسی که تشنه است و به آب زلال دسترسی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: جز با دوستی و محبت به کس دیگری مراجعه نکرده و دل به غیر او نسپارم و پایم را به خانه دیگری نگذارم.
هوش مصنوعی: جز از راه حکمت و عقل، به هیچ دلیلی نباید عطای خود را از دست بدهم و به هیچ کجای دیگر جز کوی تو قدم نمیزنم.
هوش مصنوعی: این زمین برای تو مانند آسمان است و بقا و تداوم تو هیچگاه از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: اگر بادهای که در دستت است نرمی کند و تو را به سمت خود میکشاند، من هم اگر به خاطر تو لنگ بلدم، از ایوانت نمیروم و به جایی دیگر نمیروم.
هوش مصنوعی: اگر سرم بیبدن باشد و تو به فرمان خود مرا بکشی، حتی اگر بخت من سیاه باشد، زیبایی تو میتواند نابودم کند.
هوش مصنوعی: خوشی و مهربانی تو برای من مانند ثروت و دیدار شیرین با توست.
هوش مصنوعی: تو پناه دلم هستی، مانند کوه الوند که محفوظ و استوار است. تو همانند اروند، چشم و نگاهم را به آرامش میآوری و آرامشبخش منی.
هوش مصنوعی: تو با سخاوت و سخن، پیوندی با من داری و همچون پند و نصیحتی برای من هستی. من خدا را در وجود تو نمیبینم، بلکه خداوند واقعی تویی.
هوش مصنوعی: فرار از خداوند غیرممکن است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسمان چرخههای خود را به دور دنیا بگرداند و صبح و شب بیایند و بروند، تو زینب، پشت زمین باشی و به世́نت برکت دهی.
هوش مصنوعی: پادشاهی که با قدرت و عظمت خود، تحت حمایت توست، در هر موردی که درباره سرنوشت و تقدیر باشد، تو باید راه او را دنبال کنی.
هوش مصنوعی: قلم تو به زندگی و احساسات غنا میبخشد و دانشت مانند نیرویی از شمال، روح را زنده میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.