گنجور

اشعار مشابه

 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - درد و تیمار دختر و پسرم

 

تیر و تیغ است بر دل و جگرم

درد و تیمار دختر و پسرم

هم بدینسان گدازدم شب و روز

غم وتیمار مادر و پدرم

جگرم پاره است و دل خسته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰

 

عمر بی‌تو به سر چگونه برم

که همی بی‌تو روز و شب شمرم

خونها از دو دیده پالودم

رخنه رخنه شد از غمت جگرم

تو ز شادی و خرمی برخور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۳

 

سه نقطه یک الف همی نگرم

الفی در حروف می شمرم

در همه حرف ها یکی بینم

نقطهٔ اول است در نظرم

هفت هیکل به ذوق می خوانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۹

 

در همه آینه یکی نگرم

آن یکی در هزار می شمرم

هر چه بینم به نور او بینم

جام گیتی نماست در نظرم

زندهٔ جاودان منم که به عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۰

 

جام گیتی نماست در نظرم

همه عالم به نور او نگرم

ساغر می مدام می نوشم

شادی عاشقان و غم نخورم

هر کجا رند سرخوشی بینی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۷

 

هر کجا صورتی است در نظرم

شاهد معنثی در او نگرم

گوهر حقه‌های جوهریی

بر سر چارسو همی نگرم

نقد گنجینهٔ جهان دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۷ - تیمار خواری

 

تیر و تیغست بر دل و جگرم

غم و تیمار دختر و پسرم

هم بدینسان گدازدم شب و روز

غم و تیمار مادر و پدرم

جگرم پاره است و دل خسته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۲

 

همرهان همتی که نوسفرم

رهروان مژده ای که بیخبرم

همچو یوسف فتاده ام در چاه

گو به یعقوب تا رسد پسرم

گفتمش چو نی ایدل مجروح

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

یا رب این من، غریب کم خطرم

که چو بخت اندر آمدی، زدرم

خه، تو، یاری زخوب خوبتری

وای من، کز غمت ز بد بترم

همه تن چشم اگرچه چون نرگس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اثیر اخسیکتی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲

 

سوخت چون شمع پای تا بسرم

شد تنم جمله مایه نظرم

در صبحم به روی نگشایند

بر شبم خنده می زند سحرم

من که بر گلبن آشیان دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظیری نیشابوری