گنجور

من زَهَد فی‌الدّنیا وَجَد مُلکا لایبلی

 
سنایی غزنوی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
 

بود پیری به بصره در زاهد

که نبود آن زمان چنو عابد

گفت هر بامداد برخیزم

تا از این نفسِ شوم بگریزم

نفس گوید مرا که هان ای پیر

چه خوری بامداد کن تدبیر

بازگو مر مرا که تا چه خورم

منش گویم که مرگ و در گذرم

گوید آنگاه نفسِ من با من

که چه پوشم بگویمش که کفن

بعد از آن مر مرا سؤال کند

آروزهای بس محال کند

که کجا رفت خواهی ای دل کور

منش گویم خموش تا لب گور

تا مگر بر خلاف نفس نَفَس

بتوانم زدن ز بیم عسس

بخ بخ آنکس که نفس را دارد

خوار و در پیش خویش نگذارد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.