گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» و حروف قافیهٔ «اید» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۸

 

بوی دلدار ما نمی‌آید

طوطی این جا شکر نمی‌خاید

هر مقامی که رنگ آن گل نیست

بلبل جان‌ها بنسراید

خوش برآییم دوست حاضر نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۰

 

من بسازم ولیک کی شاید

زاغ با طوطیان شکر خاید

هر یکی را ولایتست جدا

کژ با راست راست کی آید

گر چه طوطی خود از شکر زندست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۹ - قصیده

 

در کفم نیست آنچه می‌باید

در دلم نیست آنچه می‌شاید

هیچ در صبر دل نبندم از آنک

دانم از صبر هیچ نگشاید

غم‌گساری در ابر می‌جویم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۷

 

فضل درد سر است خاقانی

فاضل از درد سر نیاساید

سرور عقل و تاجدار هنر

درد سر بیند و چنین شاید

تاج بی‌درد سر کجا باشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۸ - در رثاء فرزند

 

وقت مردن رشید را گفتم

که بخواه آنچه آرزوت آید

گفت کو عمر کارزو خواهم

کارزو بهر عمر می‌باید


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۹

 

دور دور بدی است خاقانی

هیچ بد فعل نیک ننماید

نیکی از بد مجوی و راضی باش

که ز نیکان تو را بدی ناید


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶

 

دوستی یک دلم همی باید

وگرم خون دل خورد شاید

خود نگه می‌کنم به مادر دهر

تا به عمری از این یکی زاید

هیچ‌کس نیست زیر دور فلک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۴۸ - حکیم رنجور بود و دوستی او را عیادت نکرد در شکایت و طلب حضور او گوید

 

ای بدیع‌الزمان بیا و ببین

که ز بدعت جهان چه می‌زاید

دوستان را به رنج بگذاری

تا فلکشان به غم بفرساید

من بدین دوستی شدم راضی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۰ - مخدوم به حکیم جام شرابی بخشیده در شکر آن و طلب شراب گوید

 

ای به جود و به قدر بر ز فلک

گر سجودت برد فلک شاید

دست جودت جهان همی بخشد

پای قدرت فلک همی ساید

فلکت پشت پای از آن بوسد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۱ - در هجو شخصی که به علی مهتاب مشهور بود

 

طبع مهتاب را دو خاصیت است

که ببندد بدان و بگشاید

به یکی جان چو جور بخراشد

به دگر دل چو عدل بزداید

ماهتابیست این علی مهتاب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳

 

زاهدم گفت زهد می‌باید

از من این کارها نمی‌آید

جام می گیرم ار بکف گیرم

شاهدی گر کشم ببر شاید

زهد جز اهل عقل را نسزد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴

 

زهد و تقوی ز من نمی‌آید

میکنم آنچه عشق فرماید

کرده‌ام خویش را بدو تسلیم

میکند با من آنچه می‌باید

بکف عشق داده‌ام خود را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۰

 

عقل هر دم که در سرود آید

به دم سرو باده پیماید

سخن عقل پیش عشق مگو

کان سخن خود به کار می ناید

عشق را خود گشایشی دگرست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱

 

خواب در چشم خوش نمی آید

گر خیالش به خواب بنماید

چشم دارم که لطف او به کرم

نظری هم به بنده فرماید

خلوت خاص اوست خانهٔ دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲

 

عقل ناقص به کار می ناید

صحبت او مرا نمی باید

سخنش اعتبار نتوان کرد

زانکه بر قول خود نمی پاید

هر زمان قصهٔ دگر خواند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۵

 

عقل چندان که خود بیاراید

در نظر هیچ خوب ننماید

خاکساری است آبرویش نیست

با دم سرد باده پیماید

بستهٔ او مشو که حیف بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۶۹

 

در نی نیزه بین که رفعت او

با تو گویم چنانکه می‌باید

روید او و زیاده می‌گردد

بند بر بند او بیفزاید

تا شود نیزه‌ای بدان رفعت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۸

 

شحنه غم دواسپه می آید

صبر نزدیک من نمی پاید

روزگارم به خشم می نارد

و آسمانم به سرمه می ساید

رفت روزی که با تو خوش بودیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۶ - ناله از گرفتاری

 

ای خداوند رای سامی تو

مملکت را همی بیاراید

عزم تو ملک شاه را تیغ است

که چو تیغش ز زنگ بزداید

از غم و رنج و انده و تیمار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵ - هجا

 

مالک آن سنگروت را بر بود

آتش اندر تنش زد و شاید

آهکش کرد خواهد اندر گور

تا بدان بام دوزخ انداید


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

[۱] [۲]