گنجور

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۲ - صفت ماهوک رقاص

 

ماهوک در میان چو در گردد

مجلس از خرمی دگر گردد

مسعود سعد سلمان
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲

 

زهر با یاد تو شکر گردد

شام با روی تو سحر گردد

درد عشق تو بوالعجب دردی است

که چو درمان کنم بتر گردد

نتواند نشاند درد دلم

[...]

خاقانی
 

نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز

 

تا زمینی کز ابر تر گردد

از زمین‌بوسِ تو به زر گردد

نظامی
 

نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز

 

هر ترازو که گِردِ زر گردد

سنگسارِ هزار دَر گردد

نظامی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳

 

گر نکوییت بیشتر گردد

آسمان در زمین به سر گردد

آفتابی که هر دو عالم را

کار ازو همچو آب زر گردد

زآرزوی رخ تو هر روزی

[...]

عطار
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۹۵ - ایضا له

 

خواجۀ خواجگان خطیر الرّین

کز کفت بحر بی خطر گردد

نام پاک ترا چو بنگارند

دهن کلک پر شکر گردد

هر زمانی ز رشک بحر کفت

[...]

کمال‌الدین اسماعیل
 

امامی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

از هنر مرد بهره ور گردد

چون بر صاحب هنر گردد

قطره آب مختصر باشد

چون بدریا رسد گهر گردد

صحبت نیشکر چو یابد آب

[...]

امامی هروی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۴۹

 

پسر نورسیده شاید بود

که نود ساله چون پدر گردد

پیر فانی طمع مدار که باز

چارده ساله چون پسر گردد

سبزه گر احتمال آن دارد

[...]

سعدی
 

سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۵۶ - مناجات

 

تن خاکیت از او چو زر گردد

زر چی بحر پر گهر گردد

سلطان ولد
 

سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۱۴۲ - در بیان آنکه شیطان همه را راه میزند و علف دوزخ میکند، غیر از اولیا که گرد ایشان نمیتواند گردیدن که لاغوینهم اجمعین الاعبادک منهم المخلصین. بلکه از سایۀ ایشان میگریزد که ان الشیطان لیفرمن ظل عمر. هر که در سایۀ ولی خدا پناه گرفت هم گرد او نیز نیارد گشتن. دلیل برین شخصی یک روز ابلیس را دید بر در مسجدی ایستاده پرسیدش که اینجا چه میکنی، گفت که اندرون مسجد زاهدی نماز میگزارد خواهم که از رهش ببرم، الا در پهلوش عارفی خفته است از ترس او نمیتوانم بمسجد درآمدن. و اگر او نبودی کار آن زاهد را بیک لمحه تمام میکردمی. از اینرو مصطفی علیه السلام میفرماید که نوم العالم خیر من عبادة الجاهل. پس چون خواب ایشان به از بیداری دیگران است همۀ احوال ایشان را از خیر و شر چنین باید دانستن، خوردنشان به از روزۀ دیگران باشد و خنده‌شان به از گریه و لاغشان به از جد، همچنین الی مالانهایه

 

زهر در کام او شکر گردد

واندر ایشان شکر قذر گردد

سلطان ولد
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۳

 

دیده با تو چو هم نظر گردد

ناوک فتنه را سپر گردد

هر که از درد عشق بی خبر است

چون ترا دید با خبر گردد

زلف روزی که بر رخت گذرد

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

اوحدی » جام جم » بخش ۲۳ - در ترتیب ظهور موالید ثلاثه اول در صفت معدن

 

و گر آن آب چون حجر گردد

به مرور زمانه زر گردد

اوحدی
 
 
۱
۲