گنجور

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۴ - او راست

 

این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید

این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید

من همانم که به من داشتی از گیتی چشم

چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید

من همانم که مرا روی همی اشک شخود

[...]

فرخی سیستانی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۱

 

دل مسکین مرا کژدم دوری بگزید

تا برفت آن صنم دلبر و دوری بگزید

طرب از من بگریزاند و خود از من بگریخت

طرب از من برمایند و خود از من برمید

گر نیابمش بسا درد که من خواهم یافت

[...]

قطران تبریزی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۴ - مسمط چهارم

 

ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید

در او باز کن و رو به آن خم نبید

از سر و روی وی اندر فکن آن تاج تلید

تا ازو پیدا آید مه و خورشید پدید

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۹ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

 

عاشق از دور به معشوق خود اندر نگرید

بخروشید و خروشش همه گوشی بشنید

آتشی داشت به دل، دست زد و دل بدرید

تا به دیده بت او آتش پنهانش بدید

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

رزبان آمد و حلقوم همه باز برید

قطره‌ای خون به مثل از گلوی کس نچکید

نه بنالید از ایشان کس و نه کس بتپید

باز آمد همگانرا سوی چرخشت کشید

منوچهری
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۶

 

داستان پسر هند مگر نشنیدی

که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید

پدر او لب و دندان پیمبر بشکست

مادر او جگر عم پیمبر بمکید

خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت

[...]

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۶

 

ای امیر امرای سخن و شاه سخا

به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید

توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا

حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید

میر میران توئی و ما همه رسمی توایم

[...]

خاقانی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۱

 

این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید

چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید

آن مراد همه عالم چه فرستاد رسول

که بیا جانب ما چون نپرد جان مرید

بپرد جانب بالا چو چنان بال بیافت

[...]

مولانا
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳

 

هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید

کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید

آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت

به همه عالمش از من نتوانند خرید

هر چه زان تلخ‌تر اندر همه عالم نبود

[...]

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۱۹

 

یارب این نامه‌سِیَه‌کرده‌ی بی‌فایده‌عُمْر

هم‌چُنان، از کَرَمَت بَر نگرفته‌ست امید

گَر به زندانِ عقوبت بَریـَم روزِ شُمار

جای آن است که محبوس بمانم، جاوید

هر درختی، ثمری دارد و؛ هرکس، هُنَری

[...]

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۸

 

مرد درویش که بار ستم فاقه کشید

به در مرگ همانا که سبکبار آید

سعدی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰

 

مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید

لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید

این همان ذره خاکی هوادار شماست

که به جان، روز ازل، مهر شما می‌ورزید

وین همان بلبل خوش گوست که در باغ وصال

[...]

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲

 

چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟

یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟

به امیدی که رسد در تو دل خام طمع

سالها دیگ هوس پخت و به آخر نرسید

قصه این دل دیوانه درازست و مپرس:

[...]

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۴ - تعزیت خور

 

امن و آسایش دوران مرا یاد آرید

زیب و آرایش ایوان مرا یاد آرید

بر شما باد که چون باغ بهار آراید

روی چون تازه گلستان مرا یاد آرید

بر شما باد که چون باد خزانی گذرد

[...]

سلمان ساوجی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱

 

هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید

تا ابد بر سر کویت بنشیند بامید

بی خبر از رخ نیکوی تو بر پشت زمین

آنچنان زست که بر روی سیه چشم سپید

گل مهرت عجب از دوحه استعدادش

[...]

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

باز دریافتن دوست مرا چون خورشید

روشن است آینه دل بدم صبح امید

تو سر از سایه خدمت مکش و بر اغیار

در فرو بند که در روز شب افتد خورشید

دل آزاد باسباب و علایق مسپار

[...]

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳

 

روز عمرم به زوال آمد و شب نیز رسید

شب هجران ترا خود سحری نیست پدید

در شب هجر بیا شمع وصالی بفروز

در چنین شب به چنان شمع توان روی تو دید

بر سر کوی تو دوش از سر رقت بر من

[...]

سیف فرغانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۵

 

رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید

آب در جوی وز پیرامن جو سبزه دمید

گل ز رخ پرده و نرگس به چمن چشم گشاد

سرو شمشاد قدر مرغ چمن ناله کشید

خرم آن دل که بهار از پی ترتیب دماغ

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۶

 

قطعه مدح تو گردید ترک شد مکتوب

عفو فرما ز دعاگو که قلم دیر کشید

ورنه آن گفته چون آب روان بود چنان

که ببوسید خاک قدمت خواست دوید

تو روانی سخن بین که ز دروازه شهر

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۵

 

هر که در راه تو اول قدم از خویش برید

هم به اول قدم آنجا که می خواست رسید

هیچکس بانو نیاویخت که از خود نگریخت

میچکس باهنر نپیوست که از خود نبرید

به طلب کس خبری هم اثری از تو نیافت

[...]

کمال خجندی
 
 
۱
۲
۳
۴